در نوشتن با پاشنه ی آشیل
م ـ ونديداد
«
باران زودتر از باد لباسها را خشك ميكند »
با كشف حقيقت
لباسهايش را
درآورد
و در مقام آخرين
نقاب
آنها را شست
نه با آب ، خون
يا اشك
با مادهاي
بينام ، بيرنگ ، بيبو
مادهاي گم و گور.
برهنه چون آدم
لباسها را تكان
داد
نه در باد ، هوا
يا كه در آسمان نيلگون
در فضايي تهي
در خلايي انساني
بعد به
اندازهاي كه از مقياس زمان خارج است ،
به آسمان نگاه
كرد
و در بهترين
مكان زمان
آنها را پهن كرد
نه در آفتابي
تابان و فريبنده
يا سايهاي آرام
و چرت آور
كه در باراني هميشه و سرد .
دشمنان قسم خورده ديوانگي
پيش از بر پا كردن دار
پرسيدند : " چرا ؟؟؟ "
گفت
:
" باران زودتر از باد
لباسها را خشك ميكند ."
بهمن ماه 77 – كرج
2
سالهاست در اين مردانه سر
صداي لطيف و
آرام زني را
نشنودهام
و موسيقي گامهاي زني
سالهاست
بر اين نمد
فرسوده
آهنگي ننواخته است.
سالهاست در اين وادي
اندوهزده
عطر
نشاط دختركي
سير نكرده است
و كوچههاي باريك و تاريك
شب را
بي بازي كودكانه
به سحر رساندهاند.
سالهاست در اين دشت
در
اين دريا
در
اين كوه
نگاه زني
به
سفر نيامده است
و چايي دم نكرده
بي شك
محصول مردي است مجرد
سالهاست ...
هان اي سرباز !
صداي راديو را زياد كن
اخبار دهشتناك جنگ را
اين بار
يك زن ميگويد.
سنگري در نزديكي رود كرخه – آبان ماه 75
« عروسي آب
و آتش »
1
از عروسي آب و آتش
ميآيم
عروسي مردگان خفته
اسطورههاي ديروز
واژههاي بيروح امروز .
2
پائيز است و انتحار
برگها
گويي در اين غمسرا بليط
مرگ ميفروش
و بانگ چاووشي است كه
ميپرسد :
" نوبت مردن
كيست ؟ "
" نوبت مردن كيست
؟ "
3
ما
در اين خوارستان
با طبل بزرگ زير پاي چپ
ضربآهنگ
مردنمان را تمرين ميكنيم
و ياد ميگيريم
كه چگونه
آرام آرام
ايمانمان را
از دست بدهيم.
4
مْردارها
-
تخلّصهاي
امروزين -
آرام با
هم نجوا ميكنند
حماقت است كه
نميشنوي
"عشق هم
ميميرد "
بهمن ماه 76