اين كوچه
آخرين نيست
براي فرورفتن .
زرد اخرايي ، خاك ، باد ، قهوه اي
بلعيده شدن در رنگ ها
با
دستي در جيب
سري سنگين بر شانه.
اين بمب آخرين بمب نيست
و
اين خانه آخرين خانه براي ويران شدن
.
زمان
ميان كوچه هاي اخرايي پرسه مي زند
فرمانده
فقط يك كلمه را مي شناسد
سربازان
يك
راه بيشتر ندارند
كسي
فرصت ندارد تا جنازه ها را جمع كند .
زمان
ميان خاك غلت مي خورد .
صورت ها در رنگ كش مي آيند.
دست ها ميان آخرين دور ماندن ، پيچ مي خورند .
آرام آرام
چرك داستان آفرينش را مي شويند .
آنچه باريد
ذره ذره بودني بود
كه روزي
كسي به نام او در خود براي ابديت كاشته بود .
آنچه مي پوسد
حكايتي است
كه
در پنج خط موسيقي به اوج مي رسد.
فاجعه تمام نشده است
اين آخرين سمفوني نيست
پنج خط ، فاجعه را دور مي زند
گروسكي
ميان دانه دانه نت هايش رنگ مي بازد
فاجعه
تمام كوچه ها را مي دود
انسان هاي بي شكل دو بي نهايت ازل و ابد را
در
فاصله ي كوتاه يك بند انگشت نفس مي كشند.
آوار براي مرد
قانقاريا براي كودك
آرام باد كردن براي كشته
زني زنده ماندنش را گريه مي كند .
هنوز
كنار نگاه تلخي كه آرام آرام گوشه ي چشم هايت را شكست
سري كه برگردانده شد
صدايي
كه
ديوارهاي كر شده ، هيچگاه نشنيدند
به
بهتم خيره مانده ام .
ما
نيز
آخرين نبوديم
و
كوچه ي ما نيز
آخرين كوچه .
آنچه پايدار است
فاجعه اي است
كه
تمام كوچه ها را دور مي زند
در
ميان پنج خط موسيقي
انسان هاي بي چهره
با
بدني كش آمده از درد
تمام زمين را تسخير خواهند كرد
در
سمفوني كه آخرين سمفوني نخواهد بود .
2
باد
تنها باد مي دانست
كه
زير كدام خاكستر جرقه پنهان است .
باد
تنها باد مي داند
كدام خاكستر مي تواند