RAHA

Home

Author Index

WORLD INDEPENDENT WRITERS' HOME

RAHA Charter - RAHA Membership - RAHA Book - Professional Literature - Literary Criticism - Opinion

 Poetry - Short Story - Author Index -  News World-class literature - Letter to Editor - Interview

 Writers in exile - Amateur literature - RAHA Gift - Link to RAHA  - Frog Books - Contact Us


Poetry

   

 

 Kabul Press, World Media Home

 

روزی روزگاری من ...

براي مبين، پسرم

ايليا ديانوش

مجذوب كاري كه كس نكرد

مجذوب لحظه‌هاي مختصر زندگي

مجذوب اين هر دو با هم

منم،

با خويشگاهي پشت‌خم‌كرده

ـ ديوار سپيدي كه چون پروانه‌اي سپيد

بر‌آن نشسته‌ام و دم به دم،

سكندري و ليز مي‌خورم

اما مي‌خواهم بمانم

چون خويشگاه من

اينجاست ـ

و خويشاونداني سو‌گُم‌كرده

ـ هرجهت‌ باداني

كز هر شكاف و رخنه‌ي اين عمارت مخروب بي‌دركجا،

تُو كشيده‌اند

و بي‌كه غباري رُفته يا پنجره‌اي گشوده باشند،

ظرفي شكسته و پنجره‌هاي باز را هم

در هم كوفته و بسته‌اند

واخر به رسم خفا و خفقان

كنجي گرفته و سكون را نشسته‌اند

حالام كه من مارپيچ پلكان سرسرا را

تا اتاق زير شيرواني

نسيمانه بالا كشيدم و به رسم ديوانه و قفس،

خود از دريچة تنگش

برون فكندم،

موفق باشي پسرم را هم

دريغ داشتند از بدرقه‌ي راهم ـ

رُفتم و رَفتم و رَستم و رُستم

خُب نمي‌خواستم نامُرادي خويش را زيسته باشم

نمي‌خواستم ادبارم را غان و غون كنم

‌نمي‌خواستم خوش‌باشي را به دروغ،

هِره‌هاي خنده سر بدهم

  •  

ميان من و بي‌تصميمي پيرامونم،

هنر

اشتقاقي بود عظيم

و اين تبعيدي دوزخ ارقام سليس را

ياخته به ياخته

به خود فرا مي‌خواند

هنر

مُخده و تَغار و شليته را

از نو تعريفم كرد

هنرم سنجه‌اي بخشيد

كه زندگاني را هميشه به آن

وزين يافتم

وآ4 هاي بي‌شيرازه و برهم‌انباشته‌ي شعر و نبشته و نقشم

ستون نگهدار اين همه وزن شد

 

  •  

از ايمان و ايقان

سيرم نبود

به شَماس‌خانه‌اي رفتم كه تارُمي نداشت

و شماسان متفرعن و خودبسنده‌اش

به زرادان شبيه‌تر بودند

 

خدا در آنجا به عُسرت افتاده بود

و چنان از او فرو كاسته بودند

كه به كسي ابقا نمي‌كرد؛

 

كلامش

صداي صرف بي‌معنا

 

و طرفه آن كه اين خداوندگار تُنُك

چنان جنبه‌گي را به حرمان مي‌سوخت

كه هر حركتي از انسان

حاجزش مي‌شد و

رويگردانش مي‌كرد

 

خداوندي چِغِر

كه با مهارتي مهيب

لحظه به لحظه‌ي حيات انسان را

تابو در سياهه مي‌نگاشت

و مَغاره‌اي از تنافر

ميان او و انسان

ـ اين زايده‌ي بي‌فايده‌اش ـ بود

 

انسان در اين ميان

به سفره‌چي‌گري از غبن خود مي‌كاست

اما در اين نحله

حتميت خسران را پاياني نبود

 

باري،

دانستم كاين شاخابه‌اي نيست كه به دريا بريزد؛

اصلا شاخابه نيست

 

و چنانكه خيابان مقابلش را،

مرا هم تكان و توفيري نداد

 

راستي را كه تمام رسالت شماسان

تبايني ميان من و اُستُره و پيراهن پيجازي بود

كه در نيفتاد

 

و آلت آخته و كج و كوله‌ي حماقتشان

ـ به زور پانِه و تدهين و سُقُلمه و الم‌شنگه ـ

در فَرْج درانگينه‌ي من

فرو نرفت

 

بيرون زدم، بيرون

 ورق بزنيد

 

 

RAHA/17/Septamber/2003

 

 

 

 

 

 

 

 

As the mind has no boundaries, the RAHA concept does not have frontiers and is opposed to information and cultural control by global communication entities whether media conglomerates, states or local governments, or religions

From independent writers to independent readers

RAHA- World Independent Writers' Home


Copyright© RAHA- World Independent Writers' Home 2000-2004/ Authors