
دورانِ نوِِ فارسی
مصاحبهی
اینترنتی با داریوش آشوری
کامران ميرهزار
کابل- زمستان 1383
صفحه ی دوم از سه صفحه
1
2
3
اين گفتگو تلاش خواهد کرد که سمت های تازه ای را در پژوهش در باره ی
زبان بگشايد. ما در روند زايش زبان و سامان دادن نشانه ها، چه می
توانيم انجام دهيم؟ گاهی تفاوتی چندانی نمی کند که در خيابان های کابل
باشيم و يا سرک های تهران. اين نوع نگاه از جغرافيای اهل سياست درگذشته
است. ما برای پيش بردن دقيق اين گفتگو دوران نو فارسی را انتخاب کرده
ايم. فارسی رو به توسعهای که بتواند بر پهنای خود بيفزايد.
آقای آشوری، مقالات و نوشته های شما در کتاب "بازانديشی زبان فارسی"
وضعيت اين زبان را در جغرافيای ايران ترسيم می کند. شما خود می دانيد
که فارسی به پهنه ی جغرافيايیای که ايران می نامندش منحصر نمی شود.
بيرون از اين جغرافيا، شما چه گستره ای برای فارسی ترسيم می کنيد؟
آشوری: آقای میرهزار عزیز، این نکته درست است که من به زبانِ فارسی در
پهنه یِ جغرافیاییِ ایران توجه دارم و این مسأله طبیعی ست. زیرا من
آگاهیِ چندانی از وضع زبان فارسی در میانِ همزبانانِ افغانی و تاجیکمان
ندارم، اگرچه گاهگاهی کتابها و مقاله هایی به قلم نویسندگانِ دری و
تاجیکی خوانده ام. باری، واقعیت این است که ما، دستِ کم در قلمروِ
نوشتار، با سه زبان سر- و- کار نداریم، زیرا می توانیم نوشته ها و گفته
های یکدیگر را کم و بیش به آسانی بفهمیم. به رغم گوناگونی گویشها یا
لهجه ها، فارسی نوشتاری یا ادبی، چه فارسی خوانده شود، چه دری، چه
تاجیکی، یک میراث ادبیِ تاریخی مشترک دارد که در دوره های گوناگون
تاریخی، در تاریخی هزار ساله، در پهنه ی هر سه کشورِ کنونی پدید آمده و
بالیده است. این میراث مشترک خواه در سمرقند و بخارا و کاشغر و فرغانه
پدید آمده باشد یا هرات و بلخ و غزنین یا توس و تبریز و اصفهان و
شیراز، همگی آن را از آنِ خود و همزبانان خود می دانیم، اگرچه مرزهای
سیاسی میانِ ما جدایی انداخته باشد. در واقع، زبانِ فارسیِ نوشتاری
روزگارِ درازی نه تنها زبان مشترکِ سخنگویان به تمامی گویش های فارسی
__ یا دری یا تاجیکی__ که زبانِ مشترکِ فرهنگی، ادبی، اداری، و
بازرگانی برای سخنگویان به زبان های ترکی و هندی، و جز آن ها، در آسیای
میانه و هندوستان و افغانستان و ایران، و پهنه های جغرافیایی و
فرهنگیِ دوردستتر، در قفقاز تا بالکان بوده است.
به هر حال، عواملِ سیاسی، جغرافیایی، فرهنگی در طول زمان همیشه سبب شده
اند که گویشهایِ یک زبان از هم دور و دورتر شوند. در موردِ زبانِ
فارسی، اگر روزگارِ درازی نبوغ و آفرینندگیِ رودکی و فردوسی و بیهقی و
سعدی، و دهها نامِ بزرگ و کوچکِ دیگر، زبانِ ما را در این پهنهی
جغرافیاییِ عظیم، دستِ کم در قلمروِ نوشتار، به هم پیوسته نگاه داشته
است، امروز نفوذِ فرهنگهای مدرن و علم و تکنولوژی آن از سرچشمههای
گوناگون و مرزبندیهای سیاسی ناگزیر ما را از هم دور میکند. تنها راه
شاید آن باشد که همتِ نویسندگان و اهلِ علم در این زبان، بهویژه در
ایران، که امکاناتِ بیشتری دارد، بتواند آنچنان مایهی تازهای در این
زبان به وجود آورد که بتواند آن را همچنان به عنوانِ زبانِ مشترک زنده
نگاه دارد. برای چنین کاری همرایی و همکاریِ سه کشور و سیاستگذاران و
برنامهریزانِ آنها ضروری ست. اما در این شرایط بحرانی و بیسامانی که
در هر سه کشور دیده میشود، چنین افق روشنی به چشم نمیآید، مگر
امکاناتِ ارتباطیِ جدید از راهِ اینترنت روشنفکران و اهلِ قلمِ
فارسیزبان را با یکدیگر در ارتباط نگاه دارد.
میرهزار: در مراکز رسمی افغانستان از فارسی با عنوان "دری " ياد می
شود. می دانيم که دری شکل کلاسيک را نشان می دهد. گاهی در بافتِ زبانی
مردم همان بافتِ زبانِ تاريخ بيهقی را به روشنی می توان دید. اما در
کنار مراکز رسمی در افغانستان که از این زبان با عنوانِ دری ياد می
کنند، مردم در بسياری نقاط آن را همان فارسی می نامند. شما فکر می کنيد
که می توانيم با نوعی صورت بندی زبانی که مثلا زبان را به دوران کلاسيک
(دری) و نو ( فارسی) تقسيم کند، دوران فارسی نو را سريعتر رشد دهيم؟
آشوری: میبینم که شما با نام گذاریِ دو دورانِ "دری" و "فارسی" برای
زبانمان، و با سبک نو و سرزنده و پیراسته ای که در نثرنویسی در پیش
گرفته اید، و در
وب سايت تان دیده میشود، به این نکته ها و مسائل
بسیار آگاه هستید و در این راه می کوشید. اما همان طور که
خانم کابلی
هم در گفت-و-گو با شما اشاره کرده اند، این نام گذاری برای دو دوره می
تواند سبب مقاومت ها و مخالفت های سیاسی شود. به هر حال، این زبان را
گویندگانِ بزرگِ آن هم دری گفته اند و هم فارسی. تنها "تاجیکی" عنوانی
ست که سیاست رژیم سوویتی برای جدایی افکنی، و در واقع نابود کردنِ این
زبان و نشاندنِ زبانِ روسی به جای آن، در تاجیکستان بر آن زورآور کرده
است. امروز با گذر کردن از مرزبندی های سیاسی و نامیدن این زبان به
نامِ مشترکاش میان همه ی مردمانی که به آن سخن می گویند، یعنی فارسی،
و فهمِ ضرورتِ نوسازیِ آن، و با ایجادِ همسخنی میانِ اهلِ قلمِ پیشرو
در هر سه کشور، میتوان به رشدِ آن یاری رساند.
ما اهل قلمِ فارسی__یا دری یا تاجیکی__ زبان باید هم به پاسداری از
این میراث مشترک و هم چه گونگیِ آموخته کردنِ آن با نیازهایِ دنیای
مدرن بیندیشیم. ما نمی توانیم گویش ها یا عادت های زبانی مردم را
دگرگون کنیم، مگر آن که با بازسازی این زبان و پراکندنِ آن از راه
مطبوعات و ادبیات و آموزشِ رسمی در زبانِ همگانی نیز اثر بگذاریم. این
زبان، همچنان که شما هم باور دارید، تنها نمی تواند با یک میراث ادبی
کهن زنده و شاداب بماند.
میرهزار: اهلِ سياست مرزبندی های سياسی خود را دارند؛ در حالی که من
فکر می کنم هرچند مرزبندی ها ی سياسی تاثير می گذارد، اما می توان بی
اعتنا به اين مرزبندی ها کار دقيق علمی کرد و زبان را به رشد رساند.
البته اين کار باز هم در کشورهايی مثل ما روشنفکری خاصی می طلبد که شما
از آن آگاهيد. به هر حال، فارسی زبانی ست که گويش های گوناگونی دارد:
فارسی در گويش کابلی، هراتی، اصفهانی، تهرانی، شيرازی، مشهدی، خجندی،
بدخشانی، دوشنبه و ... اين فارسی با گستردگی که دارد و فراتر از مرزهای
جغرافيايی ست، چگونه می تواند در هم تنيده تر شود و بر پهنايش بيفزايد؟
آشوری: کاری که من بیش از سی سال است به آن مشغول ام همین کوشش برای
بازسازی زبان فارسی ست در حدِ امکان، برای پاسخگویی به نیازهای زبانیِ
آن در جهان مدرن، در قلمروِ علومِ انسانی. این کوشش ناگزیر "بازاندیشی
زبان فارسی" را می طلبد که هم توسعه و گسترش واژگانِ آن را در بر دارد
و هم بازاندیشیِ سبک و شیوه ی نگارش را. این کار آسیب شناسی زبان را هم
می طلبد، یعنی هم توجه به مایه های گرانقدرِ میراثِ ادبیِ این زبان و
بهره گیری از آن برای گسترش دامنه ی آن بر حسب نیازهای علمی و فنی
مدرن، و هم شناخت بیماری هایِ سبکیِ این زبان، به ویژه در زبان نثر، که
آن را از بسترِ طبیعیاش بسیار دور کرده و زبانِ چالاک و ساده شدهی
فارسی را به زبانی سنگین و درشتناک و بدهنجار بدل کرده است. این
بازسازیِ زبانی کارِ اهلِ قلم است و برای آن البته آشنایی به علومِ
زبانیِ مدرن و شناختِ ماهیتِ کاربردِ زبان در جهانِ مدرن ضروری ست.
ورق بزنيد
صفحه ی دوم از سه صفحه
1
2
3
|