بعد از رنگ سرخ آتش بر چهره
هاي خيس عرق ب
عد از سكوت يخ زده باغها
بعد از جان كندم در ميان سنگها فرياد ها و گريه ها زندانها
و قصرها
او كه زنده بود
مرده
ما كه زنده ايم
مي ميريم پس از مكثي كوتاه
اينجا آب نيست
فقط صخره است
صخره بي هيچ آب
و جاده اي شني
كه پيچ ميخوردتا روي كوهها
كوههاي صخره اي بي آب
اگر آب بود مي
ايستاديم مي خورديم
در ميان صخره ها فرصت تامل
و تفكر نيست
عرق خشك و پا فرو رفته در شن
آگر آبي در اين سنگها
بود ...
كوه مرده ايست با دهان
باز دندان كرم خورده
كه نمي تواند حتي تف
كند
نميشود ايستاد استراحت كرد
سكوت هم نيست
فقط
رعد رعد نازا خشك و بي باران
در
كوهستان تنهايي هم نيست
فقط صورت هاي عبوس سرخ
كه پوزخند مي زنند
دندان غروچه مي
روند از درون زاغه هاي ترك خورده گِلي
اگر آب بود
و صخره نبود
صخره بود و آب هم بود
و آب يك چشمه بركه اي در دل كوهستان
نه جيرجيرك و آواز علف خشك
كه صداي ريزش آب بر سنگها
صداي مرغ طلايي در ميان كاج
ها
دريپ دروپ دريپ دروپ
دروپ
دروپ
دروپ
اما آب ...
وقتي
ميشمرم فقط من و توايم
اما
وقتي به روبرو – به سفيدي جاده – نيگا مي كنم هميشه يه نفر كنار تو راه مي
ره
با
لباس قهوه اي و نقاب
نمي دونم مرده يا زن
راس راسي كيه كه كنار تو راه مي
ره ؟
اين صداي
چيست در فضا ؟ گريه هاي مادرانه داغدار
اين آدمهاي نقابدار كه دشتها را پر
كرده اند پاهاشان بر زمين ترك خورده
در اطرافشان فقط افق بيروح حلقه زده
آن شهر روي كوه چيست ؟
مي تركد
ساخته مي شود مي تركد در هواي بنفش برجها در حال ريزش
اورشليم آتن اسكندريه
وين لندن
خيالي
زن موهاي بلندو سياهش را
كشيد و با آنها چنگ
زد
خفاشها در نور بنفش
با صورت هاي بچگانه
سوت زدند
بال زدند
و از ديوار سياه سر و ته پايين
خزيدند
در هوا برجهاي وارونه
با صداي ناقوس خاطرات
ساعتها را مي شمردند
و صداها سرگردان
در آب انبارهاي خالي و چاههاي خشك
در حفره تباهي كوهستان
مهتاب رنگ مرده
علف هرز بر روي
گور هاي متروك اطراف نماز خانه مي خواند نمازخانه خالي
خانه باد است
پنجره ندارد
دَرَش تاب مي خورد
استخوانهاي خشك با كسي
كاري ندارند