RAHA

Home

Author Index

WORLD INDEPENDENT WRITERS' HOME

RAHA Charter - RAHA Membership - RAHA Book - Professional Literature - Literary Criticism - Opinion

 Poetry - Short Story - Author Index -  News World-class literature - Letter to Editor - Interview

 Writers in exile - Amateur literature - RAHA Gift - Link to RAHA  - Frog Books - Contact Us


Opinion

   

 

 Kabul Press, World Media Home

نگاهى ديگر

 نقطه كانون

مژگان اميرى

 1-

خواندن بعد دادن به كلمه است و نوشتن به تصوير كشيدن زبان در ابعاد خاص ، آنجا كه كلمه يك بار ديگر از ساخت تصويرى بيرون مى آيد و به ماهيت انرژى و ساخت درونى پا مى گذارد، از آن مى گذرد ، تاثيرش را مى گذارد و به لايه هاى پنهان زبان وارد مى شود . از زمان نوشتن تا خواندن اين دومين بار است كه واژه اين مسير را مى پيمايد يك بار زمانى كه انتخاب ونوشته شده با اين تفاوت كه از لايه پنهان بالا آمده و خود را به واژه اى با يك تصوير تبديل كرده است كارى دقيقاً برعكس خواندن تا نوشتن .

در اين بين آن چه او به شدت بر آن تاثير مى گذارد تلنگر ذهن است در هر دو وجه ، حضور متافيزيكى در زبان پنهان و بالا آمدن تا شكل ديدارى او و از بعد تصوير جدا شدن و دوباره پايين رفتن تا زبان پنهان با در نظر گرفتن اين امر كه در خواندن زبان پنهان راوى در كنار زبان خواننده قرار مي گيرد و زمانى مى تواند مسير رسيدن به زبان پنهان را برود كه توانايى فيزيكى و متافيزيكى را در هسته مركزى خود جمع كرده باشد. ضربه اى كه با خواندن كلمه از زبان به درون منتقل مى شود و به ساحت ديگرى از بودن تن مى دهد.

در اينجا لازم است براى زبان و منظور خود از وارد شدن به لايه پنهان آن توضيحى داده شود . زبان در تقسيم بندى رسمى را مى توان علمى دانست كه در دانشگاه ها به تدريس و شناخت ماهيت ، شكل پذيرى و تغييرهاى آن در بستر زمان مبادرت مى ورزند چه در ساخت فرهنگى و هنرى آن وچه در ماهيت عامه و تغييرات آن در حركتش به عنوان يك موجود جاندار . چه به شكل ساختار گرايان و يا به شيوه پسا ساختارگرايان ، چه نام نشانه شناسى برآن بگذاريم و يا آن را در ماهيت مدرن و پست مدرن دور از حضور ماوراء الطبيعه ى آن نگاه كنيم ، نه اين كه اين ها همگى يك چيز هستند و به يك ماهيت زبانى اشاره مى كنند منظور حدود بحث است كه در تمام حوزه هاى زبان در دانشگاه ها مى توان رد آن را با كمى مطالعه گرفت و به نتايجى رسيد . يا آن را جدا از بستر آكادميك در بيرون به شكل و انواع مختلف ديد، لمس كرد و بودنش را به شكل خاص آن دريافت كرد . موجوديتى كه به شدت صاحب زندگى و بودن است و پر از لايه هاى انرژى كه در لايه هاى پنهان وجود دارد و با رها شدن و يا حتا به آوا در آمدن آن تمام انرژى خود را رها مى كند .آن چه يك فرد بى سواد بر زبان مى آورد و مجموعه كلمه هايى كه براى ارتباط خود با محيط به كار مى برد از همين جا ناشى مى شود . به كار گرفتن ابزارى به نام زبان در ابعاد متافيزيكى و ماوراء الطبيعه ى آن .و ياجايى كه هر چيز زبان خاص خود را پيدا مى كند و به شكل مشخص از شناسنامه و هويت مستقل برخوردار است چيزى مانند يك سر برگرداندن بدون آن كه از حيطه ى حركت به زبان وارد شود و آن را رفتار مى ناميم با زبان خاص و مستقل خود در شكل ديگر كلام.

بنابراين هر جا به زبان پنهان اشاره شد منظور بعد ديگر آن و آن چه در درون هسته و ماهيت درونى آن وجود دارد و آن را به عنوان يك موجوديت به رسميت مى شناسد ، است . همان قسمتى كه قدرتمند است و به وجود آورنده .

اين تقسيم بندى شايد چيز جديدى نباشد و يا حرف تازه اى كه براى اولين بار درباره زبان آورده شده باشد. نوم چامسكى در دانش زبان به ماهيت، منشاء و كاربرد آن پرداخته است . آنچه در اينجا به بحث دوباره نگاه مى كنيم زبان در واقعيت حضور در هستى است و اين كه ما تنها با تقسيم كردن آن در حدود و ساحت هاى متفاوت فقط توانسته ايم قسمت و يا قسمت هايى از يك وجود يك پارچه را به بوته ى نقد وبررسى بسپاريم.

جداى از علم زبان شناسى اين بار به شناخت جديداز ماهيت زبان پنهان و نقطه كانون در خلق زبان ادبيات پويا رو بياوريم .

ابتداى نوشتن را از اينجا شروع كنيم :

واژه خلق شد .

يا نه

واژه بود و انسان آن را كشف كرد.

اگر جمله اول را قبول كنيم آن وقت مى توانيم به تمام تعريف ها و نقد ها كه در حيطه ى زبان انجام شده است وارد شويم و زبان را در يكى از شكل هاى انديشمندانه ى آن بشناسيم و البته بدون در نظر گرفتن ماهيت ابتدايى . منظور از ماهيت ابتدايى شكل آوايى و دستور زبان و تغييرهاى آن نيست ، منظور ماهيت حضور است . ما در اين تعريف بايد اين حضور را ابتدا از او بگيريم تا بتوانيم به عنوان يك پديده ى جان گرفته به كشف و بحث آن بپردازيم .فعلاً قصد وارد شدن به اين مقوله را نداريم پس از آن مى گذريم و به جمله دوم نگاه مى كنيم . واژه بود . اينجا ديگر ما جداى از حضور انسان انديشمند در كشف زبان به ماهيت مستقل زبان برخورد مى كنيم . موجوديتى كه بوده ، هست و خواهد بود حتا اگر به آوا و هجا تقسيم نشود و حتا اگر به دايره واژه ها پا نگذارد.

ما در جمله دوم حضور مستقل يك واژه را فقط نداريم بلكه مجبور به راه دادن لايه هاى پنهان ديگرهم در ذهن خود هستيم . واژه از كدام بستر فيزيكى يا متافيزيكى برخاسته است ؟ اين بعد پنهان و ناشناخته به كدام قسمت از لايه زبان مربوط مى شود ؟ با شنيدن يا خواندن آن كدام قسمت از زبان جدا مى شود و انرژى خود را رها مى كند ؟ ذهن كدام ساحت واژه را حل مى كند وبه تجزيه و تحليل و درك آن مى پردازد؟

اگر بپذيريم واژه در ماهيت متافيزيكى آن وجود داشته و دارد و هنوز بسيار كلمه هايى هستند كه ما از درك و شناخت آن بى بهره ايم آن وقت مى توانيم به ادبيات و بررسى آن با ديد تازه اى نگاه كنيم و دايره تعريف ها و دگرگونى سبك ها و متفاوت بودن آن را با زاويه ديد جديدى به بررسى بنشينيم و به يك چيز برسيم و آن اين است كه ادبيات ماندنى و پويا ادبياتى است كه از بستر زبان ، خودآگاه يا ناخودآگاه، به حضور در لايه هاى پنهان و بعد متافيزيكى واژه رسيده است آن چه كه انسان با هر زبان براى حرف زدن به رد آشنا در آن مى رسد و در دايره انرژى آن واژه قرار مى گيرد . اين رسيدن از طرفى شايد لازم باشد چرا كه دست ما را باز مى كند تا از قالب هاى متداول بيرون بزنيم و در حيطه ى جديدترى به بحث و نقد بنشينيم .

اين به معنى جادويى بودن نوشتن نيست مهم خود رارساندن به بستر درونى آن است . جايى كه ذهن به ماهيت درون خود مى رسد و به گزينش واژه اقدام مى كند گزينشى كه از ظاهر كلمه خود را جدا مى كند و به هسته مركزى نزديك مى شود . اينجا به تداخل حس و انرژى مى رسيم ، ذهن با انرژى مستقل و كاملاً با ماهيت فردى و زبان با انرژى متمركز در لايه هاى خود . يكى شدن اين دو موج با دو طيف شايد متفاوت از سطح انرژى ، واژه را با بار متفاوت به وجود مى آورد . اين واژه شايد با تمام مانندهاى خود يكى باشد اما هر بار كه در حضور ذهن بيدار به كار گرفته مى شود به دايره تاثير گذارى خاص وارد مى شود . سلاخ يك واژه است و هربار مى تواند بار معنايى خاص و حدود انرژى متفاوتى را به ذهن خواننده و يا نويسنده وارد كند .

سلاخى آمد. يك جمله با بار گفتارى ساده .

سلاخى مى گريست ، جمله اى ديگر با سلاخ كه به آرامى به لايه ى پنهان زبان خود را وارد مى كند

و حال اگر با زبان يك شاعر خود را به ساحت تصويري زبان وارد كند :

سلاخى مى گريست

به قنارى كوچكى دلباخته بود.

واژه ما را آرام آرام به هسته مركزى خود مى برد و در نقطه كانون قرار مي دهد جايي كه ذهن نويسنده يا شاعر آن را در بعد پنهان كلمه يافته است و با آن يكي شده است .

واژه خود را از پوسته ي ابتدايي بيرون آورده و در اولين لايه زبان انرژي خود را رها مي كند و هر چه از سطح به هسته خود نزديك مي شود با بار رفتار و تصوير بيشتر خود را از كانون حس به دايره ذهن راوي منتقل مي كند اينجا ديگر با يكي شدن دو كانون از دو ساخت متفاوت و افت و خيزانرژي در اين به هم پيوستن خود را به نقطه مستقل و هويت فردي خود ميرساند جايي كه ديگر واژه هاي همانند خود او نيز ندارند اين خلق بستر مناسب براي به تصوير درآمدن كلمه در يك تمركز ذهن و زبان يگانه مي تواند شكل بگيرد زباني كه خاص همان گوينده است شايد به خاطر همين حضور كلام در راوي هاي متفاوت است كه ما با شنيدن كلمه هاي يكسان از راوي هاي متفاوت به درك حس هاي خاص مي رسيم و به مجموعه متفاوتي از قضاوت گري تن مي دهيم . اين قدم اول است در ساخت تركيب جديد از يك كلمه توسط نويسنده و يا شاعر و به معني كلي تر در ادبيات .قسمت دوم اين حركت زباني در اين به هم پيوستن با حضور خواننده و يا شنونده كامل مي شود جايي كه واژه از تصوير شدن يك بار ديگر به ساحت ذهن بر مي گردد و البته اين بار ذهن خواننده يا شنونده. اينجا ما با رها شدن زبان از تمام پوسته هاي خود يكبار ديگر روبرو مي شويم رها كردن تمام انرژي كه در يك شكل يكپارچه به ماهيت خاص ، مستقل و هويت يكدست خود رسيده بود. اينجا يگانگي و يا تقليد و شبيه سازي كردن با الگوهاي قراردادي خود را نشان مي دهد . آنچه مي تواند واقعيت دروني خود را به خوبي نشان دهد كه اين به هم پيوستن و ريشه گرفتن را از بستر عميق كلمه به خوبي انجام داده باشد در واقع حضور ذهن در ابعاد متافيزيكي كلمه و يكي شدن با او را به خوبي رفته و برگشته باشد .

ادبيات و آنچه ما با عنوان ادبيات مي خوانيم چيزي نيست جز دگرديسي و به هم پيوستن اين كانون هاي مستقل و كامل و رسيدن به زبان خاص براي بيان واژه هايي كه به شدت به موجوديت خود وفادار هستند و به راحتي ميتوانند در حال رفت و آمد از زبان پنهان به ذهن و زبان تصويري كلام و از زبان تصويري به ذهن و زبان پنهان باشد . اين با كلام پرطمطراق و فاضلانه سخن گفتن بسيار متفاوت است چرا كه در اين نوع كلام آن چه وجود ندارد بعد حركت و آفرينش زبان در ساحت ديدار است زباني سنگين و گزينشي و يا شيوه اي كاملاً دانشگاهي . زباني كاملاً فرتوت و ناتوان در گفتن. تصويرهايي كه به شدت پراكنده ، انتزاعي و مصنوعي هستند زباني كه ساخته شده است و نه زباني كه حضور دارد و در دايره هستي به گردش خود ادامه مي دهد .

در قسمت هاي ديگر اين مجموعه مقاله ها به بحث درباره حوزه هاي متفاوت از انديشه ، حركت ، ساختار، تصويرو… ادامه همين بحث در كانون زبان مي پردازيم.

 

 

RAHA/15/May/2003

 

 

 

 

 

As the mind has no boundaries, the RAHA concept does not have frontiers and is opposed to information and cultural control by global communication entities whether media conglomerates, states or local governments, or religions

From independent writers to independent readers

RAHA- World Independent Writers' Home


Copyright© RAHA- World Independent Writers' Home 2000-2004/ Authors