استعمار،
استبداد، فقر، سه كجموعه ي كلي كه زير مجموعه هايي مانند : جنگ، ترور،
تبعيد، خفقان و ... با حضورشان به منصه ي ظهور مي رسد. نظام هاي ديكتاتوري
و كشتارهاي دسته جمعي . پديده اي كه طي صد سال در گوشه گوشه ي زمين چهره ي
پايدار تعريف هاي هر جامعه اي بوده است و اگر چه هنوز هم به شكلي جزء
تصويري ثابت از نظام سياسي كشورهاست.( مخصوصاً جهان سوم) و تبعيد ثمره ي
استبداد ودرست تر ثمره ي نظام هاي توتاليتر و ديكتاتوري.يا ماندن در سرزمين
مادري با عنوان فردي فاقد هر نوع حق زيستن ويا هجرت اجباري به سويي كه
نوستالژي غربت تا مغز استخوان را مي سوزاند.
هجده جولاي 1936 و شروع
جنگ هاي داخلي اسپانياي خسته و از اولين نتايج آن قتل فدريكو گارسيا لوركا،
شيلي و سپتامبر سياه سال 1973 تا با سرود اينجا مي مانم هزاران نفر در
سانتياگو به سوگواري بنشينند و به خون بغلتند. ناظم حكمت و سي و پنج سال
زندان به صرف يك اتهام و آزادي بعد از دوازده سال پي گيري و نهايتاً هجرت
اجباري به مسكو، هجرتي كه بعد از سيزده سال با مرگ او در ژوئن 1966 در مسكو
به پايان غم انگيز خود مي رسد. يازده سپتامبر 1973 و كودتاي مرگبار ژنرال
هاي شيلي. جنگ جهاني اول ، جنگ جهاني دوم، جنگ طولاني و نفس گير مردم
ويتنام، دودهه جنگ و متلاشي كردن ملت افغانستان تا بتوان به خوبي استثمار ،
استعمار و سركوب را معني كرد، جنبش هاي آزادي خواهي مشرق زمين و سركوب دائم
آن ها. صد سال قتل ، تبعيد، خفقان، زندان، جنگ هايي كه از بيرون بر كشورها
تحميل شد، كشتارهاي دسته جمعي ، فقر و ... تا تعريفي كامل از سياست و نظام
هاي سياسي دست نشانده ، توتاليترو استبدلدي را در شروع و پايان قرن بيستم
به خاطر بسپاريم و با واقعيت هاي پابرجا قرن بيست و يكم را تجربه كنيم.
به شروع قرن بيستم باز مي
گرديم و به چكسلواكي وارد مي شويم. محله ي كارگري ژيزكف در پراگ، بيست و سه
سپتامبر سال 1901 و ياروسلاو سيفرت كه به دنيا مي آيد تا هشتادو پنج سال از
تاريخ پر تب و تاب كشورش را به دوش بكشد و عميق ترين آرزوهاي مردمش را براي
زندگي بهتر در شعرهايش به نمايش بگذارد. هويتي كامل ، ملي و جامع با زباني
غني شده از دردها و آلام هاي مردمش را بسرايد تا او نيز در تثبيت و وصل
فرهنگ از هم گسيخته ي ملتش پرچم دار حركتي پويا باشد.
آنگاه كه ملت ها به طور
مداوم دچار جنگ هاي داخلي، سركوب، سانسور و نظام هاي استبدادي مي شوند ،
اين شاعر و نويسنده ي روشن فكر است كه بيشتر از هميشه نقش خود را نشان مي
دهد. آنان جلودار حركت ملت مي شوند و هرجا لازم است با پا به صحنه گذاشتن
مسير انديشه و حركت اين رشته ي گسسته را مشخص مي كنند، آن چه را كه لازم
دارند، تا با آن چهره ي ملي خود را ترميم كنند با سرودن و نوشتن به جامعه ي
خود مي بخشند. ادبيات راستين پايه ي نظام فكري پويا و تپنده است كه به خوبي
نبض زندگي و پويش جامعه را تشخيص مي دهد، ضعف ها و قوت ها را مي يابد و راه
مناسبي براي از بين بردن شكاف ها و خلأ هاي جاري را مي تواند نشان بدهد .
اينجاست كه شاعر و نويسنده به وادي خطر گام مي نهد و به آفرينش و خلق
دوباره و گاه حتا چند باره ي تصويرهاي به تراج رفته ي ملتش مي پردازد، تا
هويت از هم گسسته ي انسان هايي را كه همه از اويند را به آنان برگرداند.
ياروسلاو سيفرت نيز مانند ديگر روشن فكران برخاسته از بستر سياه استبدادو
تنگ نظري هاي فاشيستي، ميراث تلخ و جانكاه قرن هاي پيش را به دوش دارد.
سركوب و تبعيد واژه هايي نيستند كه با قرن بيستم به كشورش وارد شده باشند.
سنگيني چند قرن از تاريخ سرزمينش با اين دو واژه عجين شده است. از پايان
جنگ هاي سي ساله كه تمام احساسات ملي در سرزمين هاي چك به شدت سركوب گرديد
و سانسور شديدي در مورد ، كتاب هاي ممنوعه، ي چك هاي در تبعيد به كار گرفته
شد. از سانسور شديد در مورد نوع نوشته هايي كه رنگ و بوي سياسي داشت تا آن
جا كه مؤلفان به سوي ادبيات ملي روي آوردند، آنان دريافتند با اندكي خلاقيت
مي توان از موسيقي افسانه ها و داستان هاي ملي جهت نشان دادن روحيه ي شهامت
در برابر قدرتمندان سود جويند ودر نتيجه گونه اي تازه از قهرمانان ادبي
زاده شدند كه بيانگر انديشه هاي واقعي و اعمال و رفتار دلخواه چك ها بود.
موسيقي دان هايي مانند : آنتوان دوژراك و بدريچ اسمتاناو تاريخ نگارهايي
مانند: فرانتيشك پالاتسكي.
ياروسلاو سيفرت شاعر، زبان
دردهاي مردمي مي شودكه درد، سركوب، تبعيد و مرگ را چشيده اندو مي چشند و در
عين از هم گسيختگي ، فرهنگ ملتش را به غناي انديشه و شعور بارور مي كند تا
هويتي ملي و زنده را بروياند. با شروع جنگ جهاني اول در اوت 1914 تا پايانش
1918 و پيمان صلح ورساي در سال 1919 چكسلواكي به دليل قرار گرفتنش در قلب
اروپا و وضعيت استراتژيكي خاصي كه دارد بحراني بزرگ را مي گذراند، با
فروپاشي امپراتوري اتريش و مجارستان و بيرون آمدن كشور از زير سلطه ي
استعماري فرصتي دست مي دهد تا كشور به سمت جمهوري برود و مردم به سمت يك
دولت دمكراتيك حركت كند ياروسلاو سيفرت تأثير گرفته از تمام اين جريان ها
با روزنامه نگاري و ترجمه وارد صحنه كارزارهاي اجتماعي مي شود . در سال
1920 به عنوان يكي از بنيان گذاران نشريه ي هنري گروه
Devitsil
به طور رسمي فعاليت روزنامه نگاري خود را آغاز مي كند. او تأثير گرفته از
شعر پرولتارياييworker
Horeisil و كه به
جريان شعر روسي و گرايش هاي مترقي فرانسوي و آمريكايي و بيشتر از همه
فوتوريسم هاي روس خصوصاً ماياكوفسكي وابسته است ، اوبا بينش انقلابي در
جريان انقلاب و تحولات جامعه به حركت مي پردازد و با خوش بيني نسبت به
سرنوشت اين حركت به سرودن مي پردازد . او مي داند اين حركت بنيادي ترين زير
ساخت جامعه خواهد بود و اساسي ترين تعريف ها را شامل خواهد شد، حركتي كه مي
تواند جامعه
را به سمت نقاط تعالي با
اعتلاي ملي سوق دهد. نخستين مجموعه ي اشعار او با نام «شهر در اشك » در سال
1921 و دومين آن «هيچ چيز مگر عشق » در سال 1923 پراگ را در خاطر زنده مي
سازد ، پراگ با چهره اي انساني انبوه از درد ، زيبايي و رنج ، چهره اي درد
آلود از بي عدالتي هاي اجتماعي . او شاعري واقع بين است و حقيقت جو با
ديدگاهي باز شده از رئاليسم هاي تلخ جامعه ، شاعري پر از تب و تاب از جنبش
هاي اجتماعي و هم صدا با مردمي كه تغيير را در بنيادي ترين قسمت هاي اجتماع
مي طلبيدند ، و شايد به همين دليل است كه او در بيست سالگي مي نويسد:
با كسي هستم كه در انقلاب
، نخستين تير را شليك خواهد كرد
و با نخستين كسي هستم كه
به خاك در خواهد غلتيد.
ياروسلاوسيفرت در كتاب
دومش ، هيچ چيز مگر عشق ، بيشتر از هميشه به فوتوريست هاي روس نزديك مي شود
و مي توان در آن همانندي هايي با «ابر در شلوار » اثر ماياكوفسكي را پيدا
كرد. او در كتاب رويكردي آگاهانه به سمت مايه هاي اصلي شعر دارد و با دور
شدن آرام از تكنيك هاي متداول به كشف هاي نوين شعر و آوردن واژه هاي غريب
تر براي خلق فضايي امروزي ، رساتر و گوياتر به سرودن مي پردازد . سينما ،
آسمان خراش ، ورزش ، ... واژه هايي مي شوند در سرودن.