نگرشى در ادبيات و پيدايش مينى ماليسم
زلمى فقيرى
به
نامش و ياريش در آغاز عصر ماشين ، بسيارى از مردم مجذوب و شيفته ى تكنولوژى
و ماشين شدند. و نيز پى در پى ساختارى تجددگرايانه برآمدند و نيز بر جايگاه
بلند سرمايه دارى در بين مردم اجتماع پى برده و در صدد كسب موفقيت هاى فردى
و اجتماعى به اشكال گوناگون اشرافيت خود را به رخ ديگران مى كشيدند. تا اين
كه پس از غرق شدن كشتى تايتانيك ، بسيارى از اين توهمات بر باد رفت . پس
جاى تعجب نيست اگر مردم خسته و بى روح به اين نتيجه برسند كه هر چه كمتر ،
بهتر و اين تفكر در همه جا پديدار گشت از اين رو نويسندگان هم جدا از
تحولات عظيم تاريخى و فردى به اين نتيجه رسيدند كه بايد تغييراتى هم در سطح
ادبيات به وجود بياورند و كم كم بدون يك قانون خاص و مدون ، داستان هاى
بسيار كوتاهى خلق كردند كه به آن ها سبك مينى ماليسم نام گذاشته شد . همين
تحول به صورت ناخودآگاه در تاريخ فلسفه و فرهنگ ملل نيز رخ داد .
كاهش ميزان مطالعه و نگارش داستان ، هم در بين جوانان پديد آمد و هم در
ميان پيش كسوتان. ميزان توليد آثار نويسندگان بسيار پايين آمده بود. جامعه
ى آن دوران در پى مشاهده ى ماجراهاى دراماتيك و كسب تجربه از طريق تلويزيون
و سينما بودند وادبيات ، خصوصاً ادبيات داستانى نتوانست در سرعت شتابان آن
ها خود را هماهنگ كند. از طرفى هم براى نويسندگان آمريكايى، جنگ با ويتنام
چنان ضربه ى مهلك بود كه پس از آن باعث گرديد اين دسته از نويسندگان ديگر
تمايلى به صحبت كردن نداشته باشند . البته بايد اذعان داشت كه چنين حالتى
در ميان تمام مردم ديده مى شدو تنها به نويسندگان و متفكران خلاصه نمى شد.
در
حقيقت جنگ و كليه مسايل پيرامون آن يكى از دلايل مهمى بود كه موجب شد
نويسنده ها ديگر تمايلى به صحبت كردن نداشته باشند و به تدريج باعث شد تا
قالب و ساختار داستان هاى خود را كوچك كنند .از اين ميان مى توان به
داستان هاى همينگوى، خصوصاً داستان
»خانه
سرباز «
( Soldier’s Home
) اشاره
داشت .
در
اين ميان عوامل ديگرى هم در پيدايش داستان هاى كوچك يا مينى مال تاثيرگذار
بوده اند . بحران سال هاى 73 تا 76 و ديگرى واكنش جهانى نسبت به بى هدفى
و فزونى طلبى هاى آمريكايى ها باعث گرديد تا نويسندگان آمريكايى رفته رفته
غالب آثار خود را محدود سازند.
ساموئل بكت در كلام يكى از شخصيت هاى نمايش نامه اش گفته است
»
هيچ چيزى براى گفتن وجود ندارد. هيچ چيزى وجود ندارد كه نتوان آن را توصيف
كرد. هيچ چيزى براى مخاطب قرار گرفتن وجود ندارد. هيچ ميلى براى گفتن نيست
. با اين حال همه مجبور به سخن گفتن هستيم .«
البته ريموند كارور (
Raymond Carver
)
نويسنده ى مشهور آمريكايى به دليل فشارهاى اقتصادى و مشغله ى كارى كه داشته
، در يك ربع زمان وقت فراغت خود ، اقدام به خلق داستان، آن هم از نوع مينى
مال مى كرده است. بورخس به دليل ديگرى به داستان هاى بسيار كوتاه روى آورد.
چشمان او رفته رفته كم سو شد ، به دليل ديگر تمايلى به خلق آثار بلند نيافت
و به خلق آثار كوتاه متمايل شد.
البته ريموند كارور اگر چه در ابتدا به اجبار به خلق داستان هاى بسيار
كوتاه پرداخت، اما بعدها اين كار را به صورت حرفه اى دنبال كرد. او خود را
مقيد كرد كه حتماً داستان هاى مينى ماليستى خلق كند . كارور به تدريج
دريافت كه خود جريان ساز و مبتكر يك حركت ادبى شده است.
البته در ارتباط با
نحوه ى شكل گيرى قالب اين گونه آثار، جامعه شناسان ادبى، منتقدين فرهنگى و
بسيارى از نظاره گران ادبى بر اين باورند كه عوامل تاريخى و فلسفى، اجتماعى
و اقتصادى مختلفى در اين كار سهيم اند . آنان روى آوردن به اين نوع ادبيات
را تنها در جبرى كه نويسندگانى چون بورخس ،كارور و بكت مجبور به دنباله روى
از آن شدند نمى دانند. ميزان تاثير گذارى ارنست همينگوى بر ريموند كارور به
قدرى زياد و محسوس است كه كارور بر نويسندگان جديد داستان آمريكايى توانست
تاثير بگذارد. كارور توانست كليه مباحثى كه در مدرسه هاى داستان نويسى در
آمريكا تدريس مى شد را تغيير دهد .
سوالى كه در اينجا مطرح مى شود اين است كه موقعيت و شرايط نويسندگان
رئاليست مينى مال آمريكا بين سال هاى 1970 تا 1980 چگونه بوده است ؟ اگر به
مصاحبه ها و مطالعه ى نقدهايى كه روى آن آثار شده و نيز در برخورد با كسانى
كه تازه قدم به عرصه ى ادبيات گذاشته بودند رجوع شود ، كاملاً در مى يابيم
كه چنين حركت و جريانى بدون سازماندهى و نظم خاصى شكل گرفته است .
يكى
از نويسندگان استراليايى به نام روبرت ماسيل (
Robert Musil
) در سال 1930 در يكى از رمان هايش به نام
»
انسان بدون ماهيت «
اين چنين گله مى كند : »
ما در عصر مجله زندگى مى كنيم
«
او معتقد است كه انسان قرن بيستم تحمل مطالعه ى داستان هاى بلند را ندارد .
اين گفته در شرايطى بيان شده كه غالب مجلات آمريكايى متمايل به چاپ داستان
كوتاه بوده اند. داستان هاى كوتاه آن دهه بيشتربه داستان هاى بى پرده،
دموكراتيك و قابل حس مبدّل گشته بودند. اين داستان ها بسيار به فرهنگ عوام
توجه داشتند و دوست داشتند وارد جزئيات زندگى مردم شوند. امروزه ، تمامى
داستان ها اعم از كلاسيك و مدرن مى توانند به چندين روش كوتاه و محدود
گردند. براى تبديل اين گونه آثار به داستان هاى مينى ماليستى، بايد عناصرى
چون ساختار، شيوه ى روايتى و شخصيت پردازى و
…
تحول يابند. بر اين مبنا عناصر اصلى تشكيل دهنده ى داستان هاى مينى
ماليستى عبارتند از الف : واژه هاى كوتاه ب : جملات و پاراگراف هاى
كوتاه ج: شخصيت هاى محدود د: كنش و واكنش محدود ه: حجم كم اثر
سبك داستان هاى مينى ماليستى آن چنان است كه در آن واژه ها فاقد هر گونه
پسوند و پيشوند هستند . جملات بسيار كوتاه و موجز انتخاب مى شوند. اسكلت
بندى و ساختار جملات حتماً بايد يكسان باشند. از علم بيان بايد به گونه اى
استفاده شود كه هيچ گونه كنايه ، استعاره ، ايهام و تشبيه در بافت داستان
يافت نشود. لحن راوى نبايد آن چنان حس برانگيز باشد كه خواننده احساس كند
عمدى در كار است، به عبارت ديگر راوى بايد بسيار ساده و بى آلايش و به دور
از هرگونه جمله حس برانگيزى به توصيف موضوع بپردازد.
البته نبايد از اين موضوع هم غافل شد كه رمان هاى طولانى و حجيم، امروزه هم
چنان براى خود در ميان طبقه ى عام جايگاهى دارند، گر چه غالب اوقات خود را
صرف تماشاى تلويزيون ، ويدئو و سينما مى كنند .
در
ساليان اخير ، آن دسته از داستان خوان ها بيشتر از آن كه داستان كوتاه
بخوانند به مطالعه ى رمان علاقه دارند.امروزه انسان ها بيشتر علاقه دارند
كه هنگام مطالعه وقفه اى در طرح داستان رخ ندهد. يعنى به جاى خواندن چندين
داستان كوتاه با مظامين و طرح هاى مختلف دوست دارند يك داستان بلند و
طولانى را مطالعه كنند. گويى لذت بردن از مطالعه را در تداوم آن مى دانند .
مردم قرن حاضر نسبت به داستان هايى كه ساختارشان شباهت كامل به افسانه و
حكايات قديمى دارند واكنش نشان داده و چندان از آن لذت نمى برند ، حتا در
قبال طنز و شيوه هاى منسجمى كه بر پايه عقلانيت محض استوار هستند نيز واكنش
نشان مى دهند. جالب توچه است كه مردم امروزه نسبت به نويسندگان مينى مال هم
چون دونالد بارتلم (
Donald Barthelme
) ،
روبرت كوور( Robert
Coover
) ،
استانلى الكين ( Stanley
Elkin
)،
ويليام گاس ( William
Gass
)، ژوزف
هيلر ( Joseph Heller
) و …
واكنش نشان داده و نسبت به مشاهده ى رئاليسم خشن و بى رحمانه اى كه در
مجموعه ى آثار آن ها روئيت مى شود ، احساس ناراحتى مى كنند.
عده اى بر اين باورند كه زبان به هر دليل و علتى دچار تزلزل ، ناهنجارى و
درهم ريختگى شده است. سرآمد ديدگاه و آراء نسل از ميان رفته ى جنگ جهانى
اول در جمله ى شخصيتى داستانى به نام فردريك هنرى در رمان»
وداع با اسلحه«
همينگوى خلاصه مى شود:
»واژه
هاى بى مسمايى هم چون افتخار ، شكوه ، شجاعت و تقدس بى مفهوم هستند .«
خوانندگان داستان هاى مينى مال على رغم سادگى اى كه در ساختار اين داستان
ها بود ، آن چنان كه بايد از مطالعه ى اين گونه آثار رضايت درونى به دست
نياوردند. در اين ميان عده اى هم هستند كه بسيار به ساختار داستان هاى مينى
مال پايبندند و از مطالعه ى آثار هنرمندانى چون اميلى ديكينسون (Emily
Dickinson
) لذت مى برند .