RAHA

Home

Author Index

WORLD INDEPENDENT WRITERS' HOME

RAHA Charter - RAHA Membership - RAHA Book - Professional Literature - Literary Criticism - Opinion

 Poetry - Short Story - Author Index -  News World-class literature - Letter to Editor - Interview

 Writers in exile - Amateur literature - RAHA Gift - Link to RAHA  - Frog Books - Contact Us


Opinion

   

 

 Kabul Press, World Media Home

بوي گند حاشيه و داستان ادبيات امروز ايران

هومن عزيزي

همه كساني كه مهر ماه سال 1378 از چهار راه ولي عصر گذشته اند مريم هوله را به ياد دارند ، صداي او را و شعر هاي او را كه محوطه تئاتر شهر را پر كرده بود .مريم هوله شاعر متفاوتي است ، از هر نظر . او در زندگي هم با ديگران متفاوت است ، همچنان كه در شعر . از زندگي با او خاطره بسيار دارم اما تلخ ترين خاطره هايم به همان سال بر مي گردند ، به سال 78 و آن زمستان تلخ و تاريك ؛عصر جمعه اي دلگير، در ميدان آزادي ، عاشقان فوتبال ، لگدمالمان كردند و داروندارمان را و شعرهامان به غارت بردند .زخمي و دلشكسته مريم را ـ كه بيماري صرعش شدت يافته بود و تازه از بخش مراقبت هاي ويژه ترخيص شده بود ـ به جلسه شعري بردم تا ديدار دوستان و نفس كشيدن در فضاي ادبيات ، تازه اش كند .انجمن فراپويان ، جلسه اي شلوغ و سخنراني در باب شعر حركت ! ـ به جريانات ادبي نمي پردازم زيرا مجال آن نيست و گاهي هم كه نقدي هست و نظري ، صدايم به جايي نمي رسد كه هر نشريه و تريبون در اختيار مافيايي ست و خط قرمز ها فراوان ... ـ

آقاي ابولفضل پاشا و چند قائم مقام ديگر شعر حركت به سخنراني در باب تئوري هايي پرداختند كه همه ما در حال ياد داشت برداري و در انتظار فرصتي بوديم تا بتوانيم سئولات بيشمارمان را مطرح كنيم ، كه حال مريم بهم خورد ، من نترسيدم زيرا روزهايي بود كه او هر روز و در هر روز بارها دچار حملات صرعي و تشنجات مرگبار مي شد ، او را روي زمين خواباندمـ روي موزائيك هاي كف راهرو ! ـ كسي به كمكم آ‚د و كساني ـ دقيقا به ياد ندارم ـ فرياد شيري بود و بهنام نوروزي و هوشيار انصاري فر و... اما تنفس مريم مشكل پيدا كرد ، به خانم هومان فر كه جلسه متعلق به اوست پيغام دادم آمبولانس خبر كند ، گفتند كه زنگ زده اند ، تنفس مصنوعي جواب نمي داد ، مريم داشت جلوي چشممان جان مي داد .چند بار به كسي كه به ظاهر مستخدم خانه بود گفتم آمبولانس چه شد ، جواب داد الان مي آيد اما باز هم خبري نبود ...چيزي حدود 10 دقيقه من و بهنام نوروزي در حال دادن تنفس مصنوعي و ماساژ قلبي بوديم اما باز هم از اورژانس خبري نشد و تازه فهميدم كه در آن همه هياهو و ناله هاي بغض آلود ما ، شاعران معاصر تنها در اين فكر بوده اند كه جلسه بهم نخورد و آقاي پاشا به شكر فشاني اش ادامه دهد.

ـ و اميدوارم ايشان شكرگذار باشند كه اين حادثه پيش آمد و ما فرصت نكرديم طومار سئوالاتمان را بپرسيم ـايشان در جايي فرموده بودند كه : ـ عينا نقل از زبان خودشان ـ اين فيلمو بازي كردن كه سخنراني منو خراب كنن ...

و خانم نازنين نظام شهيدي فرموده بودند : ـ عينا ... ـ براي اينكه خودشو نشون بده ...

... و من تازه پس از گذشتن 10 دقيقه متوجه شدم كه خانم هومان فر حتي از تلفن زدن به اورژانس هم خودداري فرموده اند ؛ مبادا انتقال پيكر نيمه جان مريم به آمبولانس از ميان شاعران – كه لابد همه غرق در گوش دادن به سخنراني بودند و حتما دوست نداشتندآرامششان بر هم بخورد ـ باعث زايل شدن فضاي شاعرانه مجلس شود .... و سر انجام فرياد ها و نفرين هاي درد آلود من ـ كه حتما همه حاضران در آن جمع به خاطر دلرند ـ باعث شد كه آقاي هوشنگ خوشروان ما را با اتومبيلش به بيمارستان برساند و هنگام انتقال هم كسي جز معدود دوستان ما از جا بر نخواستند و جلسه ادامه يافته بود ...دوست ندارم اين خاطره را با فرضيات اخلاقي سطحي كنم و قضاوت درباره وارثان آب و خرد و روشني ! را به عهده خوانندگان مي گذارم .در فر هنگ ما ايراني ها رسم بر اينست كه : آشغالهايمان را در انتهاي كوچه هاي بن بست ،كنار ديوار و يا دم در خانه هايي كه نقشه شان « قناس » است مي گذاريم و باز هم رسم است كه صاحب خانه اي كه در اين موقييت ها قرار دارد ، روي ديوار بنويسد : لعنت بر پدر و مادر كسي كه اين جا آشغال بريزد .حال وضع فرهنگ اين مملكت هم چنين شده است ؛ و « قناس » ترين نقشه اين محله را چند آقاي آرشتيكي كه خيلي به فلسفه علاقه داشته اند و تا همين حد هم قابل تقدير است براي شعر اين مملكت كشيده اند و حالا ما مي خواهيم در اين مقاله بنويسيم : لطفا اين جا آشغال نريزيد . همه شعر مي گويند ، همه به ناگاه پست مدرن شده اند ، مطبوعات ادبي تنها از اعضاء تحريريه خود مطلب چاپ مي كنند ، جايزه بهترين كتاب سال به بامزه ترين كتاب دهه تقديم مي شود . مجال اين نيست كه به تحليلي جامع بپردازيم و آن را به گاهي ديگر وا مي گذاريم ، اما ناگزيريم كه پاسخ هايي كوتاه به شرايطي بدهيم كه شاهد آنيم ـ پاسخ هايي كه همه مي دانند اما ... ـ و...همه شاعرشده اند چون به گمان آنها و به تاييد جامعه ادبي، شعر بي در و پيكر ترين و « قناس » ترين غالب ادبي است ـ ويا شده است ـ و هيچ راهي وجود ندارد كه كسي اثبات كند : متني شعر نيست ! چون قاعده و قانون مشخصي در ميان نيست خدا نيما و شاملو را رحمت كند ؛ و مهندسان شعر آينده ! براهني ، باباچاهي و... را طول عمر دهد . دوم اينكه ؛ پست مدرنيست بودن از شاعري هم آسان تر است . كافي است بگويي پست مدرنيستي . باز هم كسي قادر به رد ادعايت نخواهد بود !

زيرا از پست مدرنيسم هيچ آگاهي و اطلاع جامعي در جامعه ادبي اين مملكت وجود ندارد . همه پست مدرنيستند و در ذات پست مدرنيسم پذيرفتن اراء ديگران و تكثر است اما هيچ كس حاضر نيست وجود كسي را قبول كند . همه پست مدرنيستند امابه حذف هم اقدام مي كنند و رقيب را به هر وسيله اي از سر راه بر مي دارند . هزاران عنوان ـ كه بيشتر كتاب سازي اند تا كتاب ـ تحت نام پست مدرنيسم به چاپ رسيده است ؛ كه يا تاليف كساني است كه چند كتاب را از يك متفكر مي خوانند و بعد قصه اش را براي خوانندگان تعريف مي كنند ؛ يا مجموعه مقاله اي از چند آدم متفاوت تحت عنوان كتاب كه نام همه آنهاست ! شگفت آورتر ، متفكران پست مدرنيست وطني كه دوباره تئوري هاي متفكران آن سوي دريا ها را بر مردم نازل كرده و تازه بعضي هاشان بر اساس آن شعر هم مي گويند ...

منتقدين ما همواره شعر فارسي را زماني از قلل شعر جهان بوده با تئوري هاي فرهنگ ها و زبانهاي ديگر نقد مي كنند و چنين است كه آش همين آش است و كاسه همين كاسه ...

اين روزها هم که وبلاگ ها و داستان خاله زنک بازی بی پايان . به قول معروف آفتابه لگن هفت دست ، شام و نهار هی چی . حاشيه و حاشيه .

فحش می دهند به هم و اسم نمی گذارند و پشت دنيای مجازی قايم می شوند .

در مصاحبه ای با يكي از راديو های فارسی زبان استکهلم از فضای ادبيات امروز ايران پرسيدندد و مانده بوده چه بگويم ...

نمی دانم چرا اين بلا بر سر وارثان بيدل و حافظ آمده ؟

ازمطبوعات ادبي که دیگر نمی دانم چه بگويم ! بولتن داخلي ميز گرديست كوچك و گاهي دقيقا به تعداد هيات تحريريه و فقط گاهي چند شاعر ! بي آزار شهرستاني و عموما جوان به آنها اضافه مي شود و اگر كسي اين مسئله را نمي پذيرد ، مي توانم شماره هاي سريال يك نشريه را ؛ مثلا ده شماره از آن را برايش آمار گيري كنم – و تازه این منهای ساخت و پاخت های کثیف حکومتی ست - و گاهي هم درست مثل كنكور ـ كه چاپ مطلب در آن نشريه است ـ موجب تاسيس چند كلاسي مي شود و وروديه اي براي ساير جلسات ، مثل ساير كلاسهاي كنكور !

و در مورد جايزه اينكه ؛ چون كتاب با مزه همه را به حيرت وا مي دارد و شايد سادگي و بامزه گي آن باعث شود عده اي هم به شعور خود شك كنند و فكر كنند چيزي در آن كتاب بوده و آنها نفهميده اند ! و در ثاني كتاب با مزه بي خطر است و در آينده بنا ندارد جاي كسي را اشغال كند پس جايگاه كسي به خطر نمي افتد . ثالثا خوب كتاب با مزه با مزه است و خنده بر هر درد بي درمان دواست !

امسال هم که جايزه معروف ادبي شان را تاخت زدند با ...

اين حرف هاييست كه همه مي دانند اما يا از جاي خود مي ترسند يا به خاطر دوستي دوستي و يا استادي ! سكوت كرده اند و در خوشبينانه ترين وضعيت اگر كسي تصميم بگيرد اين سكوت پر معنا و رسمي را بشكند صدايش به جايي نخواهد رسيد ،اما من اعلام مي كنم كه صداي من باز خواهد گشت و تكرار مي كنم :

« لطف كنيد در اين مكان آشغال نريزيد »

هومن عزيزي

20 آوريل2003

استکهلم

 

 

RAHA/20/Apr/2003

 

 

 

As the mind has no boundaries, the RAHA concept does not have frontiers and is opposed to information and cultural control by global communication entities whether media conglomerates, states or local governments, or religions

From independent writers to independent readers

RAHA- World Independent Writers' Home


Copyright© RAHA- World Independent Writers' Home 2000-2004/ Authors