RAHA

WORLD INDEPENDENT WRITERS' HOME

Free Tribune

Poetry Professional Literature  RAHA CHARTER

News

Short Story Literary Criticism RAHA Membership

Home

Author Index Opinion RAHA BOOK

From independent writers to independent readers

 

از سرزمين اسطوره هاي چند رگه

ـ روايت دوم

كامران مير هزار

دوست دارم به ساختي اسطوره اي از زن اشاره كنم و آن را با نماد بي همتاي سرزمين تاريخي پاروپاميسس Paropamisus پيوند دهم ، به نماد بي همتاي « شاخ گوزن » در جريان يك مراسم آييني. دريغم مي آيد اسطوره و نمادي كه سينه به سينه به روزگار ما كشيده شده بين افراد اندكي محدود بماند.

[ شبي « الان قوا » مادر دو فرزندش شد كه حاصل آميختگي الان قوا و نور بود ] . اين افسانه اي با اندام هاي اسطوره اي ست كه سينه به سينه آمده و ما را متوجه خود كرده است . الان قوا دختر پادشاه ، بعداز مرگ پدر ،‌با برادر و مادرش زندگي مي كرد ، پس از مدتي علايم بارداري در او مشاهده مي شود ، شايد او به ما خيانت كرده است و در ترديدي آشكار خانواده اش با پاسخ الان قوا مواجه مي شوند : « شب هنگام سقف برداشته مي شود ، نوري از بالا مي تابد و هم بستر مي شود و اين بارداري حاصل آميختگي با نور است . » الان قوا پس از مدتي دو پسر به دنيا مي آورد كه در افغانستان اجداد دو طايفه ي « نوري ها » ناميده شده كه هم چنان به اجزايي از اسطوره ي الان قوا مبدل شده اند. اكنون اين افسانه با پيكره بندي اسطوره اي مارا متوجه خود كرده و از لابلاي حصارها خود را عبور داده تا به سخن در آيد ، اين در حالي ست كه يك زن بدون حضور در پايگاه هاي اجتماعي قدرت در افغانستان بدل به قهرماني لابه لاي اساطير مي شود ، جايي دور از حصار قدرت و ضمن اين كه از درون و از نا خود آگاهي اجتماعي سر بر مي كند . اكنون الان قوا زنده و ناميراست و نوع مخاطب قرار گرفتن او ما را به زوايا ي پنهان اجتماعمان راهبري مي كند. ما را به اجتماعي بسته و ديكتاتورمآبانه مي برد و از سويي ديگر به اجتماعي نرم و پذيرنده ي گونه گوني . الان قوا آميخته با جهان گونه گوني نوعي را مي سازد با نمادها و منبت كاري هايي از اسطوره . او بي گمان پا به دنياي اساطيري مي نهد كه مي تواند مثل پتانسيل و تواني معنوي در جريان زندگي صاحبانش فعالانه باشد. دختر پادشاه ، نور و دو پسر ، همه كنار هم قرار مي گيرند و جايي دور از روايت معمول زندگي پا را از حدود عقلانيت بيرون مي گذراند و اولين گام ها را در راه تبديل شدن به اسطوره بر مي دارند، نور از بالا مي آيد سقف برداشته مي شود و اين خود مي تواند ما را به منبعي مابعدالطبيعي برساند. نور حاصل نوعي مابعدالطبيعه است كه هم چون خدايان كهن به جايگاه مابعدالطبيعي محدود نيست و پا به طبيعت مي گذارد و با بشرمي آميزد . سوي ديگر اين بازي الان قوا ست . الان قوا با مابعد الطبيعه مي آميزد و امكاني بشري را مي نماياند ، براي دسترسي به نوعي ديگراز مابعدالطبيعه ، نـوعي رابطـه

اي بينابين با مابعد الطبيعه و طبيعه و دستيابي و وصل شدن هردو . اسطوره ي الان قوا ضمن اين كه حكايت از وصل شدن به مابعد الطبيعه مي كند ، زمين را نيز به چالش در مي آورد و اولين خصلت خود را در جهان اسطوره مي نماياند . يعني اجراي شيوه ي خاصي از بودن ، كاملاً منحصر به فرد و يگانه با پي رنگ هايي اجتماعي كه بتواند با وصل شدن به مابعد الطبيعه به اسطوره منجر شود، الان قوا ، حكايت از بودن در جامعه اي ديكتاتورمآبانه نيز هست كه براي اجراي شيوه هاي غير معمول بودن و زندگي بايد تن به اساطير داد. امكاني براي بروز الان قوا و شيوه هاي گوناگون ديگر در چنين جامعه اي نيست . تنها با وصل شدن به جهان غير عقلاني مي توان آزاد بود و شيوه هاي گوناگون زيستن را به رخ كشاند . جهان عقلاني ، جهان مشخص و با نظمي مشخص است ، صورت بندي عقل در جامعه ي الان قوا اجازه ي بروز گونه گوني را گرفته است و تقريباً مسيرها براي تنوع مسدود مي باشد ، الان قوا ناچار است كه ازخود بگذرد و به اسطوره بدل شود ، مقابل اسطوره نمي توان ايستاد ، براي اسطوره نمي توان مرز گذاشت و آن را در جغرافيا و عقل محدود كرد. براي همين ست كه من فكر مي كنم تغييرات تاريخي در سرزمين ما ابتدا از مسيرهاي مابعد الطبيعي صورت گرفته. از رؤيا . تخيل ، نماد، افسانه، و اسطوره . مثال هاي زيادي را مي توان آورد كه چگونه تبارشناسي يك افسانه ما را به صورت بندي گوناگون اجتماع مي برد. يعني افسانه از نشانه هاي گوناگون و چندپاره شكل يافته است. افسانه ي مشهور « بندامير »‌ضمن اينكه با عناصر خاور دور هم چون « اژدها » آميخته ، عناصر گوناگوني از بوديسم ، مهرپرستي ، و حتا اسلام را نيز در خود جاي داده است . افسانه هاي مربوط به كهن ترين معبد آرياناي باستان ،در « بلخ بامي » ما را به تلاقي اعجاب آور بوديسم و مهر پرستي مي برد.

پاروپاميسس باستاني افغانستان مهد اسطوره ها و افسانه هاي « چندرگه » چند لايه و ساخته شده از نشانه هاي متفاوت فرهنگي ست. آميختگي بوديسم ، مهرپرستي ، تمدن يوناني ، مغولي ،‌چيني، و حتا اسلامي علاوه بر آثار و ابنيه هاي تاريخي در افسانه ها ، نمادها و اساطير تأثير بنيادي گذاشته است . اسطوره ي الان قوا ضمن اين كه از بستر ديكتاتورمآبانه سر بر مي كند ، راوي چند گانگي و پذيرندگي جامعه ي افغانستان نيز هست ، گذار زندگي « الان خوا » ي « مغولي » را به پاروپاميسس باستاني كشاند ، در پاروپاميس الان خوا در شرايطي قرار گرفت كه با اجزا و نشانه هاي فرهنگي ديگر تركيب شده و بدل به قهرماني لابلاي اساطير شد . در پاروپاميسس نام او با تغييري « الان قوا » خوانده شد ، اهالي پاروپاميسس ماجراي او را پس از پيوستن به اساطير دهان به دهان نقل كردند و اكنون او الان قوا زنده و ناميراست ، به نظر من الان قوا اكنون از حصارهاي زمان گذشته و چون ماجرايي اسطوره اي در سرگذشت صاحبانش فعالانه هست.

ما اكنون او را فرا خوانده ايم ، در اين مجلس ، در بين اين كلمات و اين نوشته .بگذاريد او را با يك نماد گويا در سرزمين اسطوره هاي چند رگه ي پاروپاميسس پيوند دهيم ، با نماد ي كه بتواند در ساخت اسطوره اي الان قوا همراه شده و در تركيبي هماهنگ جاري شود ، در بستر زمان جاري شود،

يعني همان انتظاري كه از اسطوره هست ، يعني فرا رفتن از ابعاد مكان و ابعاد زمان ، همان چيزي كه اكنون الان قوا را به ميان اين كلمات كشانيده است . بگذاريد در يك مراسم آييني بر حجله ي ناپيداي عروسي او نماد شاخ گوزن را قرار دهيم و تركيب آميخته با مراسم آييني سرزمين پاروپاميسس را بنگريم . شاخ گوزن بر حجله ي ناپيداي عروسي او مي تواند از او حمايت كرده ، او را در مقابل« نيروهاي شر» ياري كند . حركت درخت وار شاخ گوزن به بالا تمايل آن را به وصل شدن به مابعد الطبيعه مي رساند و بر آزادي تأكيد مي كند . ريخت فيزيكي شاخ گوزن ، ريخت آزاد و رها ست به فضا تعلق دارد و از آن فضا و مابعد الطبيعه است . شاخ گوزن به الان قوا توان پايداري هم چنان مي دهد و حركت مابعد الطبيعي او را تأييد مي كند ، حركت به سمت زلال و پاك نور در مسيري به سمت بالا ، به جايي از تصور خود مابعد الطبيعه ، هم چون شاخ رها و بالا رونده ي گوزن به جايي از تصور خود مابعد الطبيعه.

فكرمي كنم هنوز شاخ گوزن بر پرده هاي تازه عروسان باقي مانده از پاروپاميسس باستاني هست . الان قوا هم به گمانم هم چون عروسان پاروپاميسس شايسته ي پرده هاي گلدوزي شده ي شاخ گوزن باشد. شاخ گوزن به تصور ما از اسطوره ي الان قوا بعد و ميدان وسيع تري مي دهد ،ژرف تر مي شود و جامعه ي پاروپاميسس يان را بيشتر و بهتر مي نماياند . جامعه ي ديكتاتورمآبانه و جامعه اي خواهان آزادي و پذيرنده ي تنوع و گونه گوني . اين جامعه ، تنوع خواهي را از راه باز گذاشتن مسير مابعد الطبيعي خود به نمايش گذاشته است و ديكتاتورمآبانگي را در مكانيزم هاي نابرابر قدرت در خانواده ، آبادي ، شهر ،‌و اجتماع . تنوع خواهي در اين جامعه ناچار است از مسير غير ملموس تري وارد شود ، از مسير اسطوره و البته تخيل.

تخيل و اسطوره را مي توان وجب به وجب در پاروپاميسس باستان يافت ، رواج تخيل و اسطوره مشروط به نوعي آزادي ست ، در حقيقت گريزي از زندان و حصار عقل است . گريزي نامرئي و لمس نشدني در قصه هاي شبانه اي كه كهنسالان براي جوان تر ها بازگو مي كنند و باز جوان ترها كهنسال مي شوند واين مسير نامرئي را به روي جوان ترهاي بعد مي گشايند .

اكنون الان قوا و نماد شاخ گوزن مسير نامرئي و لمس نشدني را پيموده است ، كلمه به كلمه ، سينه به سينه و اينجاست در بين ما در بين اين كلمات .

 
روايت اول آوارگي

روايت سوم آوارگي

   

 

kamran@rahapen.org

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

Copyright © All Rights Reserved for RAHA world independent writers' home

info@rahapen.org