در زمان
سقراط جوانان و سخنوران آتني خطابه هايي پرشور در موضوعات مختلف مي ساختند
و در ميدان شهر براي سايرين مي خواندند و اين يك امكان بود ( مخصوصاً براي
جوانان ) تا نامي به دست آورند و يا در دستگاه حاكميت جايگاهي بيابند . پس
ميدان شهر آتن هم احتمالاً يك تريبون آزاد بوده است و يا شايد تنها يك
تريبون ، به معناي « امكان سخن گفتن و شنيده شدن » ، بدون هيچ تحقيق تاريخي
و باستان شناسي مي توان اين گونه حدس زد كه اولين تريبوني كه بشراز آن
استفاده كرد تنها يك بلندي ساده بود . چيزي مثل يك تخته سنگ يا كنده درخت .
تريبون محصول
ازدحام نيز هست . چرا كه اين رفتار يك رفتار طبيعي است كه در يك جمع
مخصوصاً شلوغ و پر ازدحام وقتي كسي بخواهد ديگران را متوجه خويش كند احساس
مي كند به جايي مرتفع تر از سايرين نياز دارد .
ارتفاع تبديل
به مكاني ويژه مي شود و تريبون به معني مكاني ويژه براي سخن گفتن در مي آيد
. امروزه مكان هاي ويژه تنها به انسان هاي ويژه تعلق دارد . در ميادين
شهرها هم ديگر امكاني كه در آتن زمان سقراط وجود داشت ، وجود ندارد . انسان
هاي ويژه اكثر تريبون ها را در اختيار خود گرفته اند و تنها امكاني كه براي
سايرين باقي مانده دست زدن يا هو كشيدن است . براي همين تريبون آزاد امكان
جالبي است .
انسان
توانايي ويژه اي دارد و آن توانايي تبديل ابزار به يكديگر است . تريبون
اوليه چيزي جز يك مكان مرتفع نبوده ولي تريبون هاي جهان امروز دربسياري از
موارد ظاهراً هيچ شباهتي با آن تخته سنگ ندارند . شايد براي همه ي ما پيش
آمده كه يك پيچ را به جاي پيچ گوشتي با چاقو باز كنيم . هدف باز كردن بوده
و هنگامي كه به ابزار خاصي دسترسي نداريم مي توانيم شيئ ديگري را جايگزين
آن كنيم .
در يك لحظه
چاقو تبديل به ابزاري براي باز كردن پيچ در مي آيد . چيزي كه با كاركرد خود
چاقو تفاوت بسياري دارد . پس هنگامي كه تريبون به معناي مكان ويژه سخن گفتن
با ديگران در انحصار انسان هاي ويژه در مي آيد بايد راه هاي ديگري جست .
انسان هدف كلي را انتخاب مي كند . هدف اگر نگوييم تنها سخن گفتن با بيان
خويشتن است و شنيده شدن توسط ديگران . هدف برخوردار شدن از يكديگر است . پس
وقتي ديگر در ميدان هاي شهر نمي شود تريبوني يافت شيئ ديگري انتخاب مي شود
و بدين ترتيب يك صفحه وب در شبكه جهاني اينترنت تبديل مي شود به تريبوني
آزاد . شايد اينجا همان ميدان شهر آتن باشد .
تريبون آزاد علاوه بر جالب
بودن . دشوار نيز هست ، آن هم براي ما كه هيچ گاه انساني ويژه نبوده ايم و
به دست زدن و هو كردن خو كرده ايم .