جغرافيای
مدارها و جاذبه
ها
در پرداخت
ديگری از كتاب مهر ، كامران ميرهزار
مژگان
اميری
به خاطر اين حركت در هر دو جزء كسي و من كه بيننده و جزء تعريف
شده هستم وقتي به از كنارم رد شد مي رسم ناچار به اين مي شويم كه همان قدر
كه او فاصله مي گيرد من هم دور شوم با همان ويژگي و اين تفاوت كه او رد مي
شود بي آن كه شايد متوجه من شود و من رد مي شود با چرخشي در سر كه ناچار
است زاويه ي مشخصي بدهد تا تصويرهاي روياي او را كامل ببيند .
در واقع قسمتي از كسي در من باقي مي ماند همان مقداري كه ما را
در تصوير نگه مي دارد.
ما در اين عبور براي او همان حركت را داريم و براي من مكث
كوتاهي به منزله ي توقف براي ديدن.
پس در اولين كنش ما ناچار از شكست زمان هستيم و تعريف دو زمان
در يك ظرف .
آن چه ديده شده است بايد به تصوير كشيده شود و آن چه به تصوير
كشيده مي شود آن چه نيست كه در موقعيت ديدن معمولي به چشم بيايد.
جمله در كاربرد اشاره به موقعيت اسم مورد نظر:
رويا
اين واژه در حضور آگاهانه در
بيرون نمود ندارد و بايد در موقعيت خواب يا خلسه يا ناخودآگاه
بود تا در اين هستي غير قابل تعريف از چگونگي شكل گيري و حتا خارج از زمان
تقويمي رايج بتوان حاضر شد.
رويا اشاره به درون خود در جمع شدگي تصوير دارد:
آدم هايي چند
ماهيت درك و تصوير كاملاً واضح است . ما با فراواني اين تصوير
آشنا هستيم.
و اما ويژگي خاص اين آدم ها كه از جهان رويا خود را به نمايش
گذاشته اند و البته شايد درست تر اين است كه بگويم آن ها خود را به نمايش
نگذاشته اند بلكه ما براي لحظه اي قدرت ديدن آن ها را كسب كرده ايم در
موقعيت واژه بعدي شكل مي گيرد
متلاشي شده اند
اين آدم ها از دردناكي يك واقعيت اتفاق افتاده بيرون آمده اند و
يا دردناكي يك حقيقت تلخ را به دوش دارند آن هم در سنگيني كلمه ي متلاشي .
ابتدا برخورد كسي و من را در دوربين و حركت آن ها به سمت هم و
رد شدن نشان مي دهم و بعد رسم كلي نمودار اشاره را با توضيح مي آورم.
حال به تركيب كلي اشاره در بافت كلي جمله نگاه كنيم :
انگشت اشاره در تركيب كلي جمله در سطر اول قرار دارد . شاعر
تمام جمله را به منزله ي اشاره به نقطه اي فرض كرده است كه قرار است از آن
در ساحت بودن ديگرگونه تصوير بگيرد .
آنچه ديده مي شود تصوير متافيزيكي از چيزي است كه در حالت عادي قابل ديدن
نيست با ويژگي فروپاشي شده از تصوير. موقعيت نمادين تصوير داده شده ، عيني
شده ي واژه اي انتزاعي و كاملاً رشد كرده در كانون ماورالطبيعه است . ما
ناچار از ديدن هستيم و اين ديدن با صفت متلاشي در تصوير جمع شده است.
ورق
بزنيد