اين كه
چقدر فرايند حضور واژه در اين سطح از زبان شكل مى گيرد و شكل مى دهد و پا
به متن مى گذارد درست است نمى توان توضيح داد يا راه رفته و آمده ى يك واژه
را رسم كرد و براى آن نسخه اى قراردادى نوشت. چيزى كه ما در روزمره از آن
به صورت انبوه استفاده مى كنيم ، فن استفاده ى خوب از قرارداد زبان است كه
همه آن را پذيرفته ايم و آنچه در خود زبان شكل مى گيرد در واقع ،نفس خود
زبان است، كه در هيچ قراردادى نمى گنجد. ما واژه را به شكل ساده نياز
داريم تا بتوانيم راحت با هم ارتباط برقرار كنيم در حالى كه خود زبان در
واقعيت هستى شناسى خود سختى هسته هاى فعال و پرانرژى را دارد كه وقتى ما
واژه اى را در حضور خاص ترى مى بينيم بلافاصله درگيرى حسى برايمان پيش مى
آيد. بارها ممكن است ما كلمه دوست داشتن يا تنفر داشتن را به زبان آورده
باشيم و يا رو به رويمان به زبان آورده باشند اما در تمام اين مواقع پوست
صورتمان داغ نشده است و يا حس تند شدن ضربان قلب و يا حركت سريع خون در
رگان خود را و يا حس كبود شدن و يخ بستن را با اين واژه ها تجربه نكرده
ايم. آن چه اين واژه را در فرايند متفاوت از حضور براى تاثيرگذارى به سطح
بالاترى هدايت مى كند، رسيدن به شرايط محيط مناسب، رسيدن به شرايط عاطفى
مناسب در هر دو نفر چه گوينده و چه شنونده ، زمان بيان مناسب و لحن بيان
است. بنابراين همه چيز مانند ابزارى لازم بايد باشد تا ما بتوانيم از سطح
بالاترى در محدوده ى زبان به آفرينش بپردازيم،اين مسير رفتن را مسيرى شخصى
و كاملاً خصوصى بايد دانست، مسير از نظر ديگران پنهان مى ماند اما ماحصل
رفتن چيزى مى شود كه ما به آن نام اثرى هنرى مى دهيم. به همين دليل ساده هر
انسانى اگر توان اين را داشته باشد تا در كنش فعال و آفرينش گر زبان شركت
كند و به خلوص ذهن و ديدن در خود برسد مى تواند آفريننده باشد و با زبان
خود به نوشتن خلق اثر بپردازد، اين خلقت مى تواند در نقاشى شكل بگيرد، مى
تواند در مجسمه سازى باشد، مى تواند در موسيقى به وجود آيد و
…
مى تواند يك شعر بشود .
اگر به
اين ماهيت درونى در يك اثر معتقد باشيم آن وقت خواهيم ديد به هيچ وجه نمى
توانيم براى يك اثر هنرى زبان آن را از ساخت و ساختش را از زبان و ساحت
حضور او را از لايه هاى بيرونى و درونى اثر و لايه هاى بيرونى و درونى يك
اثر را از ساحت حضور او ، تصوير چند وجهى او را در خلق فضا در كيفيت تودرتو
و شكل تو در توى فضا را از تصويرهاى
چند وجهى آن جدا كرد. تمام اين ها مانند تار و پود فرشى مى شوند كه مجموع
آن ها در كنار هم شيئى به نام فرش را به وجود مى آورد و هيچ كدام بدون
ديگرى فرش نيست .
و حال
آيا اين ارتباط ماوراء الطبيعه ى واژه در كتاب مهر رخ داده است؟
هربار
كه بحثى را دنبال كرده ام اگر متوجه شده باشيد ناخودآگاه قسمت پنهان و عجيب
تصوير و انبوه تراكم حس جمله ها به شكلى خود را در ميان توضيح قرار داده
اند، آنجا كه تنها از ساخت واژه مى گفتم كلام به سمت توضيح تصوير خود را مى
كشيد ، اين خود يكى از علت هاى حضور شعر در سطح ماوراء الطبيعه ى زبان است،
چرا كه به هيچ وجه نمى توان آن ها را از هم جدا كرد و هر قدر با وسواس هم
كه جمله ها را بنويسى باز ضربآهنگ گفتن رنگ و بوى ديگرى مى گيرد .
اين كه
اين اتفاق چگونه در يك اثر مى افتد را بايد در ذهن ديگر صاحب اثر جست ،
جايى كه هنرمند به شكل وحشى و مهار نشده ى زبان راه يافته است و از بزرگى
آن نمى ترسد و سعى در هم سطح كردن حضور ذهن خود در تبادل اين مهارنشدگى
دارد. يافتن اولين نشانه از رام كردن اين انرژى در گردش در واقع يافتن تمام
راه هاست چون به طرز نرمى ناگاه تمام زبان در ذهن و ذهن در زبان جارى مى
شود و هنرمند هربار كه به اين آبشخور كلمه برمى گردد اشباع مى گردد.
تصاوير
از بدوى ترين شكل ممكن خود ممكن است بيرون بيايند و با ساده ترين تصوير خود
را به نمايش بگذارند ، در بازى انتخابى شركت كنند و بر اساس قرارداد خود
طريقه ى اين بازى را بچينند. اينجاست كه ديگر ما با يك متن و يا اثر ساده
رو به رو نيستيم بلكه به سادگى همان تصوير آغازين وارد تونل اثر مى شويم و
به فرايند خاص ترى از درك يك اثر پا مى گذاريم.
ميلى
براى عربده جويى
قرارى
در اسطوره هاى ناگفته ى زمان
و ا
مپراتورى پيش از اختراع خط
آن چنان
كه بر هيچ جريده اى نيا مده است
فرسايش
مقرر همراه رام كردن ستوران
بر ترك
زمان و بر ترك حواس پنجگانه
آن چهره
برنزى كه بديل اش با كشف آهن يافت شد
آن چنان
كه بر جريده ها هرگز نيامده است .
…
و اين
بشارت آمدن شاعرى از اقيانوس است
كه راز
آن نهنگ پريشان را در گريبان داشت
پيوستن
به شعاع آب و تنفس در جهان غرق
با طرح
زيتونى آب…
…
مرا به
لحظه ى جاويدان خويش نزديك تر كن
و در
چشم هايت بگذار
مرا كه
بى تابم
به آن
كرشمه هاى مضطرب خويش برگردان
و از
لاى همه موهايت رد كن
…
و گونه
هاى او
كه مثل
تلوتلو همه ميخواره ها محزون كننده است
چگونه
مى شود از رگان آبى رنگش گذشت
و لاى
موهاى مجعدش گم شد
كه
موسيقى و رنگ در تابلو اول اعجاب آور است…
…
هر دم
در شعرهاى ما ابروهاى اوست
نگاه
كردن او
راه
رفتن او .
دلى
بزرگ در كارگاه آفرينش است
بيانى
نا گفته بين انگشت ها
بين
چرخيدن و بوسه هاى پياپى
و باز
دور شدن
آنقدر
دور شدن
تا
ايستگاهى كه براى بدرقه او آمده ايم .
…
مرگ
زندگى در روان جهان است
ماهيت
بيرون از گمان ها
بى آنكه
دردى داشته باشى
تبديل
به باغچه اى خواهى شد
كه دختر
باكره اى آن را آبيارى مى كند
مرگ
احساس شكل گرفته ى آدميان است
كه
ميزان همين است
و زمان
برابرى مى كند
با آنچه
در توان آدميان است
…
اين ها
نمونه هايى هستند از چندوجهى بودن تصويرها در زبان ، گوشه هاى متفاوت حركت
و حضور در شعر در ديدن تصويرهاى ديگر، رساندن زبان با بار واژگان حتا
باستانى تر به زمان اكنون و از آن به راحتى تصويرى جديد گرفتن، ساخت فضاى
كيهانى يا در واقع سنگينى حضور اين فضا در كلمه ها و شعرها و ارتباط آشكار
و پنهان اين مجموعه تصويرها با هسته ى مركزى بدون اين كه اين ارتباط قطع
شود و يا حركت نرمى خود را از دست بدهد و به سختى خود را به زبان تصوير
قبلى و يا بعدى خود وصل كند. اين خط هاى ربط حضور چيزى را در شعر ثابت مى
كند كه همان متافيزيك و يا ماوراءالطبيعه است. و يكى از دلايلى كه مى توان
كتاب مهر را منشورى چند وجه دانست حضور عناصر و اشياء در كيفيت چندگونه ى
خود است.
براى
بحث درباره شعر و ادبيات مى توان از منظرهاى ديگر هم به اين مقوله پرداخت
كه كتاب مهر در اين بحث ها مى تواند باز آورده شود. بحث هايى مانند: شالوده
شكنى در زبان از لحاظ فرم و محتوا، ساخت كلمه در تعريف ديگرگونه، پى ريزى
زبان در امكان هاى تازه جهانى ، باز كردن زبان فلسفى يك اثر و رساندن خود
به سطح انديشه ى آن ، و…
كه مى توان از نمونه هايى مناسب بهره گرفت كه قابليت اين ارجاع ها را
دارند، كه در بحث هاى بعدى از آن بهره خواهيم گرفت و مى توان با ارجاع به
اشعار كتاب مهر هم در مورد كتاب مهر گفت و هم باب بحثى ديگر را در ادبيات و
زبان پى ريخت تا دائم بتوانيم منظر و زاويه ديد خود را بچرخانيم و سطح
ديدارى خود را در شعر عوض كنيم، شعر و خواننده بايد در حال جابجايى سكو
باشند تا تعدد تصوير و لايه هاى پيج خورده زبان و زمان را ببينند و اين را
در ابتدا بايد شعر به وجود آورد. اثر بايد به القوه صاحب انرژى باشد
و خاصيت پوست اندازى داشته باشد و هربار به راحتى ما را به مكان مورد نظر
برساند . گذشت از تونل اثر بايد نرم باشد و دايره واژه بايد در كنش
متافيزيكى فعال شود وگرنه شكل واژه در همان اولين تصوير ترك برمى دارد. اين
بحث ها را با ارجاع به كتاب مهر دنبال خواهيم كرد.
1
2
3
4
5
…