RAHA

Home

Author Index

WORLD INDEPENDENT WRITERS' HOME

RAHA Charter - RAHA Membership - RAHA Book - Professional Literature - Literary Criticism - Opinion

 Poetry - Short Story - Author Index -  News World-class literature - Letter to Editor - Interview

 Writers in exile - Amateur literature - RAHA Gift - Link to RAHA  - Frog Books - Contact Us


Literary Criticism

   

 

 Kabul Press, World Media Home

ماهيت بيرون از گمان ها

پرداخت بحثى پيرامون »كتاب مهر« از كامران ميرهزار

مژگان اميرى

3-  نشانه گذارى

پيش از پرداختن به اين مبحث لازم است بگويم سعى من بر اين بوده است كه حدالامكان زمانى كه بحث پيرامون مطلب خاصى مى چرخد از دامن زدن به شكل هاى ديگر بحث خوددارى كنيم اما اين امر زياد امكان پذير نيست و اين هم به خاطر خاصيت زبان تودرتو و چند وجهى در شعر است پس ناگزير گاهى در بحث به گريززبان مجال رفتن داده ام تا خود به حضور آن چه مى خواهد بگويد برسد.

نشانه چيست؟ تمام دستورنويسان و زبان شناسان به شكل بسيار حرفه اى نشانه را تعريف كرده اند، حروف ها، ربط ، اضافه ،نشانه، وندها ، كسره ى اضافه، نشانه هاى زبانى قديم و جديد ، نشانه هاى همراه با نقش دستورى مانند متمم سازها , . البته تمام نظرها كه بر اساس نظر دستورنويس مى تواند با ديگرى متفاوت باشد. پس اگر بخواهيم نشانه هاى زبان را در يك اثر باز كنيم و بيابيم ، به نظرم كار بيهوده اى انجام داده ايم، اما اگر بيايم و كاربرد نشانه را غير از شكل شناخته خود به فرم و ماهيت ديگرگونه به كار بگيريم آن وقت  مى توانيم به راحتى به واژه در ساحتى ديگر اجازه ظهور بدهيم اين ها را هم كه بدانيم نهايتاً باز با همان   مهره هاى شناخته شده در بازى زبانى وارد بازى شده ايم كه مى توانيم با چند مثال و توضيح به خوبى بحث را باز كرد و سريع پايان داد . اين تعويض شكل نشانه مى تواند در اين رويكرد تازه حتا در شكل اسم يا فعل هم رخ دهد در واقع ما از نشانه ى ديدارى واژه در فرم ديگر بهره برده ايم.

  

تا مىخواهند

ما را به مردى نشان دهند

كه پشت ميزى نشسته است

استفاده از نشانه ى " تا " به جاى" وقتى كه، زمانى كه "

كنار اين ساعتى كه با ميرهزارم در گشت هستيم

كنار اين جوب

كنار اين بادى كه از خلخال پاى زنان گذشته است

استفاده متفاوت از فعل "هستيم" در معناى" است " با حفظ موقعيت هستيم به خاطر" يم" در نقش دستورى نهاد بودن" يم" .

و كوهستان را سيل كرده است

فعل" كرده است" با حفظ جايگاه به خاطر هم آوايى و بيان در ديگر جمله ها كه بار معناى" برده است" را هم بايد برساند.

و نمونه هاى ديگر كه در شعرها فراوان است اما اگر به نشانه ها از ديدى بزرگتر نگاه كنيم آن وقت بايد در شناخت آنان دقيق تر شويم ، يعنى تنها به ساخت و دستور آن بسنده نكنيم، چرا كه شاعر ممكن است از هر چيزى كه بخواهد در ربط و اتصال شعرش بهره بگيرد. مانند همين جمله كه الان من نوشتم ، بين بخواهد تا بهره بگيرد مجموعه واژگانى را قرار دادم كه مى تواند نقش دستورى را از حالت عادى دورتر ببرد و ذهن را براى يافتن جايگاه واژه درگير كند . وگرنه شكل دستورى درست تر اين جمله مى تواند اين باشد:بخواهد از هر چيزى  در ربط و اتصال شعرش ، بهره ببرد.

اين قاعده در واقع خود تعريف نشانه هاى ساخت زبان است در شكل هاى بزرگتر و يا بيشتر تا ما با امكان هاى بيشترى براى خلق فضا كار كنيم . ديگر اين كه نشانه تنها آواى به زبان جارى شده نيست. نشانه هاى خوب يك اثر را بايد درجايى جست كه ارجاع زبان و تصوير و خلق واژه در شعر رخ مى دهد . جايى كه واژه نوشته نمى شود اما هست :

شايد در حرير پيچيده بود

شايد در رؤياى ملاحان

يا طنين هماهنگ درون

يا آويخته بر عقربه ساعت نفس

يا شايد در بهشت بى دريغ اوباشان گام مى زد

حضور شناخته شده اى كه كامل خواهد شد اما نه با تصوير خودش كه در بين مجموعه تصاويرى كه خواهد آمد ، تصاويرى گاه آن قدر متفاوت و متضاد كه كاملاً از چند گوشه وارد شعر مى شوند.

جايى كه زبان به شكل كاملاً بدوى خود بر مى گردد و تمام ارجاع تصوير و درك خود را براى اكنون در فرايند پنهان خود مى گذارد ، شاعر از مجموعه واژگان و تصاويرى استفاده مى كند كه به طرز خاص خود ، همان زمان زبان هستند با همان نيازهاى درونى در دادن تصوير براى كنش حسى و پايدارى در ذهن مخاطب، و البته پيش از آن شركت به موقع در تبادل انرژى درونى خود با ديگر واژگان و تصاوير آن ها و درك درست از اكنون بودن خود :

 پيچيده در بالاپوش به رنگ روشن

و دستارى پشمين

با شرابه هاى درازى كه از باد گزنده كوهستان در اهتزازند

بيرقى ناپيدا منقوش از شاخ گوزن و پارسايى

و دلى پراكنده و پخش شده با ا مواج يك گرا مافون

فرمان و كتاب و امپراتورى هاى عهد منجيق و پيش

تأمل مى كنى

از شال قوس و قزح

از راه ديگرى مى آيى

فرمان مى رانى

و فرنج و ارغوان را مى لرزانى

مى نشينى

سلام مى كنى

بدرود مى گويى

كاربرد واژه در شكل دورتر آن از نظر ساخت بيرونى بافت جمله را به آرامى به دورتر مى برد و ما از دور وارد شعر مى شويم اين زمان دور گاه همان بى زمانى است يعنى زمان در ماهيت هستى شناسى خود و در حضور بى تعريف آن، بالا پوش، دستار، پشمين، شرابه هاى دراز، اهتزاز، بيرق، منقوش، شاخ گوزن( اسطوره اى نمادين از حكايتى بسيار باستانى ) ،فرمان، امپراتورى عهد منجيق، گرامافون ( با علم به اين كه مى توانيم براى آن از واژه اكنون هم استفاده كنيم به نسبت ديگر واژگان و دور بودن و گاه كاملاً بيرون بودن آن ها از حتاتاريخ، مانند شاخ گوزن ) اين ها همه به راحتى به تصويرى امروزى وصل مى شوند و در سه سطر مى نشينى ، سلام مى كنى ، بدرود مى گويى زمان حال را و امروزى بودن را براى خود ثبت مى كنند. در واقع شاعر تفاوتى از نظر زمانى بين قديم و جديد نيست و از بدوى ترين شكل واژه امروزى ترين تصوير را مى گيرد. اين ارجاع و نشانه ى درونى يك شعر است كه براى ارتباط و به نرمى حركت دادن آن ها در سطر ها بايد در ابتدا آن را بتوان در زبان مهار كرد، و مانع سركشى عصيان گر واژه شد.

مى توان به صرف نام بردن به حضور نشانه هاى ديگر زبان نيز اشاره كرد كه در شعرهاى كتاب مهر وجود دارد. نشانه هاى نمادين ، اشياء نشانه ساز،نشانه هاى رفتارى يا در واقع رفتار نشانه ساز.

ورق بزنيد

     1     2     3     4     5

 

RAHA/6/July/2003

As the mind has no boundaries, the RAHA concept does not have frontiers and is opposed to information and cultural control by global communication entities whether media conglomerates, states or local governments, or religions

From independent writers to independent readers

RAHA- World Independent Writers' Home


Copyright© RAHA- World Independent Writers' Home 2000-2004/ Authors