|
نسل نو
نوشتار در افغانستان

کامران
ميرهزار
editor@rahapen.org
نسل نو
نوشتار در افغانستان برای ژرف شدن و حرکت در پی های نبشتن آزادانه آفريده
می شود. هستی اش موکول به آزادی می شود که نبشتن را در فرايند آفرينش ژرف
تر می کند. آزادانه به سمت های گونه گون می برد و لايه لايه در جريان زبان
و پيشبرد آن ياری می رساند. سمت های ديگری از زبان بوجود می آيد. جهان های
خلق شده در شعر، داستان، رمان و اقسام ديگر نبشتن به فراخور تنيدن در لايه
های خاص زبان و خلق و آفريدن گستره ی ديگر از نبشتن. نسل نو نوشتار در
افغانستان در مسير آزادی که برگزيده است، به مفاهيم تازه ای از زيستن و
آفريده شدن دست می يازد. به رخ کشيده می شود و در برخورد با آفريده شدن
خود، آفريده شدن جهان ديگری را منجر می شود. ياخته های نوشتار، ميل و سمت
به گشودن و باز کردن راه ها دارند. گشودن و بازکردن راه ها در اين معنا هم
که از پيچيدگی های کلاسيک شده که شکل فرسايشی به زبان داده و نخ نماست،
گذشته است. گذشتن از دوران کلاسيک زبان يکی ديگر از ويژگی های نسل نو
نوشتار در افغانستان می باشد.
اشکال
کلاسيک زبان در حالی که نوشتار در دوران معاصر خود به پيشرفت های قابل
توجهی دست يافته، ضربه ای کاری بود که چند دهه ی اخير ادبيات را در
جغرافيايی که افغانستان می نامندش، به نازل ترين سطح خود رساند. ادبيات را
لت کرد و به شعارهايی سست که با وزن و قافيه روزنه ها را می پوشاند، تبديل
شد. گفتارهای سست و توخالی. بيان احساساتی که در سودای وزن و قافيه کج
معماری شد و وزن و قافيه ديگر چيزی به ادبيات شدنش نيافزود. در متهورانه
ترين شکل آن که وزن و قافيه کنار گذاشته شده، از تهوری که لازمه ی آفريده
شدن است خالی بود. وزن و قافيه را از آن گرفته بودند و کپی های سرهم بندی
شده ای باقی ماند.
نسل نو
نوشتار از اين دوره ی فرسايشی زبان گذشته است و امکاناتش برای آفريده شدن
با سويه های تازه ی زبان تنيده شده است. گرچه در عبور از دورانی زبانی به
دوران ديگر، باقيمانده ی بساط نوشتار کلاسيک می تواند بر روند آفريده شدن
نسل نو نوشتار تاثير بگذارد. اما نسل نو نوشتار اندوخته های خاص از زبان
دارد که بيرون از اينکه فارسی بناميمش، اسپانيولی، فرانسه، پشتو، ترکی،
عربی و ...در ميان همه ی آن هاست. تجربه ی عبور از دوران کلاسيک نوشتار در
زبان های گوناگون اکنون همرای نسل نو نوشتار در افغانستان می باشد و جزيی
از تاريخش محسوب می شود. اکنون سال هاست که ما از گذشتن از کلاسيک، از
نيمای شعر فارسی گذر کرده ايم. از غلت زدن به دوران نو با شعر های ناظم
حکمت. يا اکنون سال هاست که در آمريکای لاتين عبور از کلاسيک تجربه شده
است. در اروپا، آمريکا، ژاپن، هندوستان، فلسطين و ...مقاله های رولان بارت
در انتفاد از نوشتار کلاسيک سال ها پيش بود که منتشر شد و شعر های علی احمد
سعيد ( آدونيس) باز سال هاست که ما را از شکل کلاسيک ادبيات عرب دور کرده
است. دائو دائو شاعر ملی چين سال هاست که بر نوشتار کلاسيک شوريده است.
نسل نو نوشتار در افغانستان قرار نيست دوباره به همان نيما بازگردد. يا حتا
قبل تر، دوران مشروطيت ايران، يا حتا بعد تر، دوران پس از نيما که شاملو
آمد و شعر را سمت و سويی ديگر در زبان فارسی داد. حتا قرار نيست که ما باز
از هوای تازه، ابراهيم در آتش، دشنه در ديس يا در آستانه شروع کنيم. نسل نو
نوشتار در اينجايی که افغانستان می نامندش، در آستانه را غور کرده است،
احترامش می کند و از آن می گذرد و می خواهد برابر باشد. برابر با ادبيات و
سطح نوشتار در زبان. تلاش هايش را برای آفريده شدن انجام می دهد و بر گستره
ی زبان می افزايد تا خود تجربه ای باشد برای نسل های بعد از نوشتار.
در اين
فرايند نسل نو نوشتار به آزادی تن می دهد و اين آزادی به او اين امکان را
می دهد که ديگر جغرافيا را ننگرد و از حصارهای کلاسيک شده درگذرد. اين
امکان ويژه ی نسل نو نوشتار در افغانستان است که باز از آنچه افغانستان می
نامندش می تواند بگذرد و در برابری و آزادی آفريده شود. اين نسل در عين حال
سختی های خاص خود را طی می کند. برای اينکه در آزادی باز موکول به آفريده
شدن می باشد. ريخت و سامان مخصوص خود را دارد که به فراخور متن در گفتگو با
متن ديگر، جهان های گوناگونی را به رخ می کشاند. گذار از شعر سپيد يا
شاملويی که سال ها پيش صورت گرفته است، اين امکان را نيز در خود گنجانده
است که شعر را به تعداد آن جهان های گونه گون باشد. طوری که وقتی به اين
گونه ی شعر بازمی گرديم، عبور مشخص تر لمس می شود. نسل نو نوشتار برای
اينکه اين دستاوردهای ادبی جزيی از تاريخش باشد، بايد مفهوم نوشتن را در
افغانستان دگرگون کند و حصار جغرافيا را بردارد. جفرافيای افغانستان
جغرافيای کوچک ديگری بوجود می آورد که در حصارهای ديگری می برد. به زندگی
قبيله ای زبان. زبان ميان افرادی محدود که می توانند به آن برای کسب قدرت
جهت بدهند و در خدمت حکومت جمعی بر جمع ديگر در آيد.
نسل نو
نوشتار بايد چيزهايی را کنار بگذارد تا به چيزهای تازه ای برسد و در اين
راه به مفاهيم کلاسيک شده ی جمعيت زبانی محدود نيست. به جمعيت زبانی معنا و
مفهومی خاص می دهد که انسان غمگينانه در برابر مسئوليت زبانی خويش قرار می
گيرد. از جايی که نويسنده در تنهايی نبشت تا فرايند جمعيت زبانی با نوع
ديگری از خواندن به نسل نو نوشتار ميدان هستندگی دهد. مجال اينکه يکی کتابی
بخواند و اين کتاب جهان های گونه گونی را بيافريند.
کابل-
زمستان 1383 |